منصور معدل
منصور معدل در کتاب «طبقة سیاست و ایدئولوژی در انقلاب ایران» نظریة جدیدی را در مورد علل وقوع انقلاب اسلامی عرضه میدارد. رهیافت وی در این کتاب، جامعهشناختی است. معدل ابتدا نظریههای انقلاب را به سه دسته تقسیم مینماید؛ نظریههای فرگرایانه شامل نظریات دیویس، گر، حامد الگار، هانتینگتون، آبراهامیان، ارجمند و ...، نظریههای سازمانی شامل تیلی و اسکاچپول و نظریههای طبقاتی انقلاب شامل نظریههای مارکس، کدی و پارسا. وی از نظریة گفتمانی دفاع میکند و در بین دو مفهوم انقلاب بهعنوان «بستر» و انقلاب بهعنوان «شیوه» تمایز قائل میشود. او بر این عقیده است که انقلاب ایران ثمرة همپوشی دو مجموعه اختلاف از لحاظ بستر است؛ یکی اختلاف تاجران و خردهبورژواها با سرمایهداران بینالمللی و بورژوازی وابسته و دیگری اختلاف بین کارگران و سرمایهداران که در نتیجه مشکلات اقتصادی دهة 1970 شدت گرفته بود.
ولی این مشکلات هیچ کدام انقلاب ایران را توجیه نمیکند. انقلاب ایران در نتیجة رشد گفتمان انقلابی شیعه بهعنوان ایدئولوژی جبهة مخالف بهوقوع پیوست (انقلاب بهعنوان شیوه). رشد ایدئولوژی شیعه با افول ایدئولوژیهای متناقض مخالفان مانند ملیگرایی و کمونیسم همزمان شد. در واقع گفتمان روبهرشد انقلابی شیعه، مشکلات اقتصادی و نارضایتی اجتماعی دهة 1970 را به بحران انقلابی تبدیل کرد.
منصور معدل، عوامل و فرآیندهای انقلاب ایران و نتایج آن را به لحاظ تعامل بین طبقه و سیاست و ایدئولوژی در دورة پس از کودتای 1332 مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد. از نظر وی این کودتا به دورة ملی-آزادیخواهی عملاً پایان داد که با تهاجم متفقین به ایران در سال 1320 آغاز شده بود. ساختار حکومت و سیاستهای اقتصادی آن در این دوره، در تعیین محتوای جنبش انقلابی سال 1357 اهمیت داشتند. گسترش دستگاه سرکوبگر و دیوانسالارانة حکومت بهتدریج و بهگونهای نظاممند، نقش سازمانهای واسطهای را که به ایجاد پیوند میان حکومت و جامعه مدنی میپرداختند، تضعیف میکرد. سیاستهای اقتصادی حکومت در جانبداری از بورژواهای وابسته و سرمایهداری بینالمللی، دشمنی طبقات مالک مانند تاجران و خردهبورژواها و زمینداران را برمیانگیخت. در نتیجه، این طبقات مصمم به شرکت در فعالیتهای جبهه مخالف شدند. افزون بر آن، توسعة صنعتی دهههای 1340 و 1350، افزایش شمار کارگران صنعتی را بهدنبال داشت. از لحاظ محتوا، انقلاب ایران ثمرة اختلاف تاجران و خردهبورژواها با سرمایهداری بینالمللی و بورژواهای وابسته از یک سو و بین کارگران و سرمایهداران از سوی دیگر بود که در نتیجه مشکلات اقتصادی دهة 1350 شدت گرفت. این مشکلات تا حدی نتیجة آسیبپذیری ایران نسبت به نوسانهای اقتصادی جهانی و تورم بود که منشأ بیرونی داشت.
با این همه از نظر معدل، مشکلات اقتصادی و نارضایتیهای اجتماعی، هیچ یک بهتنهایی پیدایش انقلاب ایران را توجیه نمیکنند. بحران انقلابی هنگامی روی داد که کنشهای گروههای ناراضی از گفتمان انقلابی شکل گرفت. بنابراین تشریح فرآیندهای تاریخیای که به رشد گفتمان شیعی بهعنوان ایدئولوژی غالب جبهة مخالف انجامیدند، جنبة مهمی از تشریح عوامل انقلاب ایران است.
در آغاز چنین استدلال میشود که گفتمان انقلابی شیعی، نه ریشه در نظریة سیاسی مکتب شیعه ناب دارد و نه از تحول نهادی علمای شیعه ریشه میگیرد که در قرن نوزدهم آغاز شد. این استدلال هم درست نیست که ایدئولوژی شیعی و نهادهای مذهبی، به وجودآورندة سازمانهایی از پیش موجود بودند که کنشگران انقلابی از آن استفاده کردند، بلکه ایدئولوژی جبهة مخالف اسلامی بهوسیله روشنفکران گوناگون پدید آمده است. شرایط محیطی گستردهای که به پیدایش رشد ایدئولوژی شیعی بهعنوان گفتمان غالب در جبهة مخالف انجامید، ویژگیهایی داشت که عبارتند از:
1. اتحاد طبقاتی میان علما، تاجران، خردهبورژواها و زمینداران علیه حکومت،
2. ایدئولوژی حکومت که بر اساس آن پادشاهی و فرهنگ دوران پیش از اسلام گرامی داشته میشد و به تشخیص هویت جبهة مخالف کمک زیادی نمود.
3. افت ایدئولوژیهای متناقض جبهة مخالف مانند لیبرالیسم و کمونیسم که زمینهساز رشد گفتوگوی جبهة مخالف شیعی شد.
گفتمان انقلاب اسلامی شیعه به نوبة خود مشکلات اقتصادی و نارضایتیهای اجتماعی دهة 1350 را به بحرانی انقلابی مبدل ساخت. ساختارهای نمادین و آیینگرایی آن به بسیج انقلابی مردم علیه حکومت کمک کرد و مجرای ارتباطی مؤثری را میان مشارکتکنندگان در انقلاب فراهم آورد. همچنین گفتمان انقلابی شیعی، به مبارزه برای قدرت و نیز اختلاف طبقاتی در دورة پس از انقلاب سروسامان داد.
بنابراین از دیدگاه معدل، آنچه که بستر انقلاب را فراهم ساخت، اقتصادی بود و آن اختلاف شدید میان طبقة متوسط سنتی، یعنی تاجران و خردهبورژواها با سرمایهداری بینالمللی و بورژوازی وابسته بود که بهدلیل حمایت دولت از گروههای اخیر و ضدیت آن با گروههای نخست پدید آمده بود. همچنین تعارض میان کارگران و سرمایهداران بهخاطر افزایش حقوق، تأمین مسکن، بیمه، شرکت در سهام و غیره.
با وقوع بحران اقتصادی اواخر دهة 1350 این تعارضات به حالتی برای حذف رقیب تبدیل شد، اما همانطور که گفته شد، این گفتمان شیعه بود که این تعارض و بحران اقتصادی را به موقعیتی انقلابی تبدیل نمود.
در نهایت، معدل میان انقلاب ایران و شورشهای داخلی دهههای 1340 و 1350 سوریه شباهتهایی را مشاهده میکند. حکومت سوریه همانند ایران از دهة 1340 به بعد، کانون مبارزة طبقاتی و ائتلافهای طبقات بود. مداخلة حکومت در نظام اقتصادی، سیاستهای ملیسازی اقتصاد، اصلاحات ارضی و تأکید بر ایدئولوژی سوسیالیستی، واکنش شدیدی را در میان طبقات اجتماعی سنتی یعنی تاجران، خردهبورژواها و زمینداران و علما برانگیخت، اما تنوع عقاید مذهبی در سوریه برخلاف شیعهبودن اکثریت ایرانیان و حمایت حکومت از کارگران و دهقانان، مانع از بروز بحران انقلابی در آن کشور شد. |