صفحه اول    تماس    پیوندها    گروه خودروسازی سایپا  
  تازه ترین عناوین:سهم بازار را با افزایش کیفیت محصولات حفظ می کنیم     خودرروسازان برای ورود به بازارهای جهانی باید تحت حمایت همه جانبه قرار بگیرند     بیانیه اجلاس دی 8 در تهران صادر شد     ارائه خدمات به مشتریان یک رسالت ملی برای سایپا است     سایپا یدک و استقبال از هفته درختکاری      بازی با تعرفه واردات صنعت خودروی کشور را دچار مشکل خواهد کرد     شرکت سازه گستر در برنامه پرواز 95 بطور تخصصی وارد حوزه طراحی مهندسی می شود      به زودی کمربند ایمنی برای تمام سرنشینان خودرو الزامی می شو     رئیس انجمن صنفی CNG :      تا اعلام نرخ جدید بنزین ، کرایه تاکسی ها تغییر نمی کند.     متقاضیان آرم طرح ترافیک بر اساس زمان بندی تعیین شده مراجعه کنند     سایپا در پنج سال آینده به اندازه 43 سال گذشته تولید خواهد داشت      افتتاح نمایندگی های جدید گروه سایپا در کردان و شهرضای اصفهان      اجرای طرح بازدید رایگان قبل از سفر نوروزی توسط شرکت سایپا یدک      سایپا در هفته درختکاری 40 هزار اصله درخت می کارد     آمادگی سایپا برای تولید محصول جدید در کشـورهای عضـو گروه D8     اولین همایش انجمن های صنفی نمایندگی های سراسر کشور     ایجاد تالار گفت و گو و تبادل اندیشه های مدیران سایپا و فعالان بورس      صدور آرم طرح ترافیک از طریق پیام کوتاه     فزایش 250 درصدی فروش بنزین آزاد در جایگاههای سوخت       
پنجشنبه، 20 اسفند 1388 - 20:35
   آخرین مطالب سایت  
  سهم بازار را با افزایش کیفیت محصولات حفظ می کنیم
  خودرروسازان برای ورود به بازارهای جهانی باید تحت حمایت همه جانبه قرار بگیرند
  بیانیه اجلاس دی 8 در تهران صادر شد
  ارائه خدمات به مشتریان یک رسالت ملی برای سایپا است
  سایپا یدک و استقبال از هفته درختکاری
  بازی با تعرفه واردات صنعت خودروی کشور را دچار مشکل خواهد کرد
  شرکت سازه گستر در برنامه پرواز 95 بطور تخصصی وارد حوزه طراحی مهندسی می شود
  به زودی کمربند ایمنی برای تمام سرنشینان خودرو الزامی می شو
  رئیس انجمن صنفی CNG :
  تا اعلام نرخ جدید بنزین ، کرایه تاکسی ها تغییر نمی کند.
  متقاضیان آرم طرح ترافیک بر اساس زمان بندی تعیین شده مراجعه کنند
  سایپا در پنج سال آینده به اندازه 43 سال گذشته تولید خواهد داشت
  افتتاح نمایندگی های جدید گروه سایپا در کردان و شهرضای اصفهان
  اجرای طرح بازدید رایگان قبل از سفر نوروزی توسط شرکت سایپا یدک
  سایپا در هفته درختکاری 40 هزار اصله درخت می کارد
  آمادگی سایپا برای تولید محصول جدید در کشـورهای عضـو گروه D8
  اولین همایش انجمن های صنفی نمایندگی های سراسر کشور
  ایجاد تالار گفت و گو و تبادل اندیشه های مدیران سایپا و فعالان بورس
  صدور آرم طرح ترافیک از طریق پیام کوتاه
  فزایش 250 درصدی فروش بنزین آزاد در جایگاههای سوخت
ادامه آخرین مطالب سایت
نسخه چاپي - ارسال به دوستان - اندازه متن: + -  شماره: 6636پنجشنبه، 23 مهر 1388 - 09:10
گفت و گو با دکتر مهدی تقوی
جامعة اسلامی نیازمند توزیع عادلانة درآمد است
  

  سحر سروری کندوانی

با توجه ابهام‌هایی که موضوع اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی دارد، به نظر شما چه مدخلی را برای ورود به این بحث باید مد‌ نظر قرار دهیم. آیا ما اصلاً چنین چیزی داریم؟
برای این‌که مکتب اقتصادی داشته باشیم، باید گروهی از اندیشمندان اقتصادی متفکرانه اندیشه‌های مکاتب مختلف را نقد کرده باشند و به این سئوال پاسخ داده باشند که چرا آن مکاتب اقتصادی قبلی قابل قبول نیست؟ و اگر به این نتیجه رسیدند که آن‌ مکاتب قبول است، پس چرا به مکتب اقتصادی یا اندیشة اقتصادی جدیدی احتیاج است؟
مثلاً مکاتب اقتصادی مختلفی اعم از کلاسیک‌ها یا فیزیوکرات‌ها و ... در غرب به صحنه آمدند و پس از مدتی منسوخ شدند. کنار گذاشته شدن مکاتب قبلی توسط متفکران اقتصادی جدید به این دلیل بود که این اندیشمندان متوجه شدند که نظریه‌های موجود در شرایط جاری با واقعیت‌های جامعه سازگار نیست. بنابراین نظریه‌های قدیمی را رد کردند و به جای آن‌ها نظریه‌های جدیدی را پیشنهاد نمودند.
مثلاً مارکس وقتی مارکسیسم را مطرح کرد، در واقع اشکالاتی به اقتصاد سرمایه‌داری آن زمان گرفت که پایة نظریة کلاسیک بود. مارکس گفت که اقتصاد سرمایه‌داری انگیزه‌اش سود است و سود تابع نوسانات اقتصادی است و سرمایه‌دارها در اقتصاد کار مولدی انجام نمی‌دهند، ولی سود فراوانی گیرشان می‌آید. مارکس معتقد بود که کالا با سرمایة ثابت و سرمایة‌ جاری تولید می‌شود. وقتی کالایی تولید می‌‌شود، سرمایة ثابت ارزشش را از دست می‌دهد. لذا سرمایه‌دار یا آن کسی که تولید می‌کند، مجبور است آن را جایگزین کند. از طرفی هم اقتصاد سرمایه‌داری سرمایة جاری را در دست دارد که در واقع همان نیروی کار است. این اقتصاد قدرت استثمار طبقة کارگر یا نیروی کار را دارد، چون ابزار تولید را در دست دارد. بنابراین می‌تواند نیروی کار را استثمار کند. اما چگونه استثمار می‌کند؟ این‌گونه که کمتر از آن ارزشی را به کارگر و نیروی کار برمی‌گرداند که نیروی کار به کالا منتقل می‌کند.
مارکس اسم این تفاوت را ارزش اضافی گذاشت. وی ارزش اضافی را به ارزش سرمایة جاری که نیروی کار است، تقسیم کرد و گفت این نرخ استثمار است: اگر سرمایه‌داری به همین شکل نیروی کار را استثمار کند و بحران‌هایی که به‌خاطر به‌کارگیری و اخراج کارگران ایجاد می کند، تداوم یابد، سرمایه‌داری از هم می‌پاشد.
بنابر این توزیع ناعادلانة درآمد توسط سرمایه‌داری که آن را از درآمد نیروی کار برداشت می‌کردند، سرمایه داری را دچار مشکل می‌کرد. مارکس گفت: کارگرانی که استثمار شده‌اند، روزی علیه سرمایه‌داری انقلاب می‌کنند تا حقشان را بگیرند و جامعه ای ایجاد می‌کنند که در آن کارگران مالک ابزار تولیدند و سرمایه‌داران حذف می‌شوند. این‌گونه بود که نظریة مارکسیستی به‌وجود آمد. یعنی این نظریه اعتراضی بود به وضع موجود تفکرات اقتصادی آن زمان و مارکس آن را نقد می‌کرد.
وقتی می‌گوییم اندیشه، این اندیشه به چیزهایی احتیاج دارد؛ نخست این‌که باید افرادی مثلاً از  پول درآوردن‌های آن‌چنانی بگذرند و عمر خود را صرف مطالعه و تحلیل و نقد تفکرات مختلف کنند تا ببیند دیگران چه نوشته‌اند. افرادی که می‌توانند درست فکر کنند و حاضرند از چیزهای مختلف بگذرند و فقط دربارة موضوعی خاص فکر کنند، تعدادشان در جوامع مختلف متفاوت است. دلیل این تفاوت هم فرهنگ جوامع است. اگر در جامعه‌ای فرهنگ این باشد که هر چه پول داشته باشی، خوشبخت‌تر هستی و مردم بیشتر به شما احترام می‌گذارند، بیشتر افراد باهوشی که می‌توانند کارهای مهمی بکنند، می‌روند دنبال پول درآوردن. در جوامع در حال توسعه یا عقب‌مانده، به دلیل ضعف فرهنگی، تعداد آن‌هایی که حاضرند جذب رشته‌هایی شوند که باید در آن‌ها نظریه‌پردازی کنند، کمتر از کشورهای توسعه یافته است. بنابراین باید دید چه ارزش‌هایی  در یک جامعة محترم است.
 آقای دکتر اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی اندیشمندانی داشته، ولی این‌ اندیشه‌ها به مرحلة بروز و ظهور ظهور نرسیده. مثلاً شهید مطهری، شهید صدر یا شهید بهشتی افکاری داشتند، ولی متأسفانه این‌ها هیچ‌کدام عملی نشده است.
مثلاً آقای شهید بهشتی و دیگرانی که در گیر کار اجرایی بودند، وظیفه‌شان نظریه‌پردازی نبود؛ وظیفه‌شان این بود که جامعه را اداره کنند. نظریه‌پردازی کار افراد دیگری است. نمی‌‌شود مشغلة اجرایی داشت و نظریه‌پرداز هم شد. نمی‌‌خواهم بگویم قطعاً این‌گونه است، ولی نمی‌‌توان یک استاد دانشگاه که می‌‌خواهد درست فکر کند و مطلب بنویسد، در سه یا چهار شرکت هم کار بکند. این‌گونه نمی‌‌شود کار فکری کرد.
مثلاً زندگی همین مارکس را ببینید. انگلس به او پول می‌داد و زندگیش را تأمین می‌‌کرد و مارکس هم شده بود ماشین تولید فکر. بنابراین شرایط برای پرورش چنین آدم‌هایی در اقتصادهای عقب‌مانده یا توسعه‌نیافته مهیا نیست.
البته ناگفته نماند که در بعضی از کشورهای مسلمان مثل پاکستان فعالیت‌های بسیار خوبی در زمینة اندیشة اقتصادی اسلام انجام شده و برخی دوستانی هم که در ایران کتاب در این زمینه می‌نویسند، باید به آن‌ها رجوع کنند. پاکستانی‌ها روی اقتصاد اسلامی کار کرده‌اند. مقدار زیادی از این حرف‌هایی که جوان‌های ما راجع به اقتصاد اسلامی می‌نویسند و کتاب درمی‌آورند، ترجمة کتاب‌های پاکستانی است. مثلاً «عباس‌ میرآخور» یک اقتصاددانان خوب پاکستانی است که روی اقتصاد اسلامی خوب کار کرده است.
من مجبور بودم در زمان قدیم، کتاب آقای صدر را به زبان عربی بخوانم. آقای صدر رهبر مذهبی است، دانشمند اقتصاد نبود. اگر آقای صدر وقتش را روی اقتصاد اسلامی می‌‌گذاشت، یک نظریه‌پرداز اقتصاد اسلامی می‌‌شد، ولی این‌گونه نشد، چون نمی‌‌توان چندین کار را با هم انجام داد و بعد نظریه‌پرداز اقتصاد اسلامی هم شد. به نظر من یکی از دلایلی که دنیای اسلام هنوز نتوانسته نظریه‌ای بر پایة یک مکتب فکری بنیان نهد، همین است. البته جرقه‌هایی هست، ولی کافی نیست.
آن‌هایی که قرار بوده روی این مسأله کار کنند، به شکلی که اقتصاددانان دیگر کردند، کار نکرده‌اند. برای این‌که اقتصاد اسلامی داشته باشیم، باید مرکز تحقیقاتی باشد تا یک عده اقتصاددان مسلمان بنشینند و روی این مسأله کار کنند و ببینید مثلاً چگونه می‌توان در جامعة اسلامی نظریه‌های سرمایه‌داری یا اقتصاد کینزی، نئوکلاسیک و پول‌گرا را که با جامعة ما سازگار نیست، نقد کرد و بعد مکتب اقتصاد اسلامی داشت؟
 با این وصف ما اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی نداریم؟ درست است؟
البته اندیشه‌هایی داریم، ولی این اندیشه‌ها برای این‌که پایة یک مکتب بشوند، کافی نیست.
 به نظر شما ماهیت اندیشة اقتصاد اسلامی چیست؟
به نظر من جامعة ایده‌آل مسلمان از منظر اقتصادی نباید فقیر داشته باشد. توزیع درآمد باید عادلانه باشد. ‌جوری نباشد که یک عده نان برای خوردن نداشته باشند و یک عده همه چیز داشته باشند. بنابراین آن چیزی که جامعة اسلامی می‌گوید عدالت، از نظر اقتصادی یعنی توزیع درآمد عادلانه. پس این توزیع درآمد عادلانه باید نخستین هدف جامعة اسلامی باشد.
البته در جایی هم ممکن است این توزیع عادلانة درآمد فایده‌ای نداشته باشد، چون جامعه فقیر است و تولید ملی رشد کافی ندارد یا سطحش پایین است. افزایش نرخ رشد اقتصادی و رسیدن به سطوح بالای اقتصاد مهم‌تر از بُعد توزیع درآمد به‌شکل عادلانه بین مردم است. به عقیدة من جامعة اسلامی تا آن‌جا که من می‌‌فهمم، این‌گونه است که هیچ کس از بی‌غذایی نمیرد و برای این‌که پول دکتر رفتن ندارد، از دنیا نرود و همه بتوانند آن حداقل‌های لازم را برای زندگی تأمین کنند. الان در واقع این اتفاق در جامعة اسلامی ما نیفتاده، یعنی توزیع درآمد ناعادلانه است و فقر هم به‌شکل برابر بین مردم تقسیم نشده است.
 آقای دکتر ما تقریباًَ یک قدمت 1400 ساله در دین داریم و تقریباً 400 تا 500 سال هم هست که دغدغة تولید نظریه و تشکیل حکومت دینی را داریم. متأسفانه به نظر می‌‌رسد در این چندین سال هیچ کس به این فکر نبوده که افکار دیگران را بخواند و یک چیزی تولید کند. آیا واقعاً همان‌گونه که شما گفتید، ما مشکل فرهنگی اجتماعی در تولید اندیشه داریم؟
من جامعه‌شناسی نمی‌دانم، چون تخصصم اقتصاد است و راجع به آن‌ها اظهار نظر نمی‌کنم، ولی ما خصلت‌های عجیب و غریبی داریم. بیشتر ادعا می‌کنیم تا کار. باید در جامعة اسلامی به کسانی که در این زمینه کار می‌کنند، احترام ‌گذاشته شود، تشویق بشوند و ... جوامع از نظر فرهنگی در سطوح مختلفی هستند. به نظر می‌‌رسد ما در این زمینه عقب‌ماندگی متوسط و رو به بالا داریم. از نظر فرهنگی جامعه باید رشد کند. این‌جا وظیفة علمای دین است که جامعه را به‌گونه‌ای هدایت کنند که از نظر فرهنگی رشد کند و تعالی یابد.
 پس شما اهم مشکلات ما در تولید نکردن مکتب و اندیشة بومی اقتصادی را مشکلات فرهنگی اجتماعی و احترام نگذاشتن به اساتید می‌دانید؟
دولت باید از اساتید حمایت کند و به آن‌ها ارج و قرب بگذارد. اگر دولت حمایت نکند، اندیشمندان کشور فعالیت خود را در دیگر کشور‌ها انجام می دهند. وظیفة دولت است که شرایط لازم را ایجاد کند. چرا ایرانی می‌رود خارج و می‌تواند اختراع کند؟ چون مشکلاتی در داخل برای او ایجاد می‌کنند که فکرش را مشغول می‌کند و نمی‌‌گذارد به کارش برسد. مثلاً سال گذشته در رشتة اقتصادکلان «هاشم پسران شیرازی» نخستین اقتصاددان کلان دنیا شد، ولی اگر هاشم پسران در ایران می‌ماند، نمی‌توانست نخستین اقتصاددان دنیا بشود. بنابراین وظیفة دولت یا افراد خی�'ر است که کمک کنند تا با ایجاد مؤسسات تحقیقاتی و دانشگاهی بنیادها را درست کنند و آن محیط را به وجود آورند.
 مؤسسة تحقیقاتی داریم و پژوهشگاه‌های مختلف داریم. بعضی‌ها مدل جدید در بانکداری اسلامی تولید کرده‌اند. بانک‌های قرض‌الحسنه ساخته‌اند. این موارد را بعضی‌ها درست کرده‌اند. این‌که این‌ها کاربردی نمی‌شوند، دلیلش چیست؟
نظریة‌ تولید شده باید با دنیای واقعی تطابق داشته باشد. من هم‌اکنون کتابی در دست ترجمه دارم که می‌‌گوید: اگر نظریه‌ای با دنیای واقعی تطابق نداشته باشد، به درد نمی‌خورد. فردی مانند کینز نظریة کلاسیک را به همین دلیل رد کرد. وی معتقد بود این فرض‌ها و اصل موضوع‌هایی که در اقتصاد کلاسیک وجود دارد، با دنیای واقعی نمی‌خواند و بنابراین این نظریه را باید کنار گذاشت. وی آن نظریه را باطل اعلام کرد و اصول موضوع جدیدی را بنیان نهاد که به انقلاب کینزی معروف شد و وی را تا سطح یک اقتصادادن بین‌المللی بالا آورد.
 آقای دکتر خیلی از کسانی به اقتصاد اسلامی اشکال وارد می‌‌کنند یا می‌‌گویند چنین چیزی وجود ندارد، معتقدند گزاره‌‌هایی که در این اندیشه وجود دارد، گزاره‌های تجربی نیست که بتوان در عالم بیرون آن را تجربه کرد.
وقتی اصل موضوعات در یک نظریة علمی غیر واقعی بود، آن نظریه قابلیت کاربردی شدن را ندارد.
 پس ما اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی نداریم؟
می‌توانیم داشته باشیم. مثلاً شما کتاب آقای صدر را در نظر بگیرید. می‌توانست پایه‌ای باشد برای ساختن گروهی از اقتصاددانان مسلمان که هم به دین وارد بودند و هم به اقتصاد. باید بعد از وی متفکران کار می‌کردند و اشکالات کتاب آقای صدر را بررسی می‌‌کردند. این اشکال‌ها را ما سعی ‌کنیم رفع کنیم و آن چیزهایی را که درست است، از آن دربیاوریم و گسترش بدهیم. این وظیفة عالمان است. این کار را کسی نکرده است. «اقتصادنا» کتاب خوبی است و نخستین نوشته است در این زمینه، ولی نمی‌تواند به‌عنوان نظریة پایه‌ای برای یک مکتب اقتصاد اسلامی در نظر گرفته شود. یا نوشته‌های آقای طالقانی مثل «مالکیت در اسلام» که باید روی آن کار می‌کردند، اما به جای این‌که این‌ها را تکمیل کنند، یک عدة دیگر دوباره همین‌ها را تکرار کردند. این موارد کار می‌‌خواهد.کار می‌خواهد. هیچ چیز را نمی‌‌شود مجانی به‌دست آورد. ما چون نخستین حکومت جمهوری اسلامی بودیم در این دوران، باید یک جایی را ایجاد می‌کردیم برای مطالعه روی مبانی نظری‌مان در تمامی ابعاد. 
 آقای دکتر به نظر می‌رسد دانشگاه‌های ما هم به چنین چیزهایی زیاد اقبال ندارند؛ نه دانشجوها و نه واحدهایی که تدریس می‌شود و نه استادها. به نظر می‌رسد که «کارخانة آدم‌سازی» که بتواند نظریه‌پرداز تربیت کند، وجود ندارد.
مشکل این است که ما به دانشگاه مثل دبستان و دبیرستان نگاه می‌کنیم. دانشگاه باید افراد را علاقه‌مند به فکر کردن بار بیاورد. افراد تا دیپلم یک‌ چیزهایی را می‌‌خوانند، اما بعد از این مقطع باید در این‌ها انگیزه ایجاد کرد که فکر کنند و ببینند آن چیزهایی را که خوانده‌اند، درست است یا غلط. در دبستان پایه‌ها را می‌گذارند، اما حالا این دانشجو در دانشگاه باید بپرسد و نه این‌که باز این‌ها را یاد بگیرد و امتحان بدهد. باید پرسش کند این چیزی که نوشته شده درست است یا غلط؟
باید اتاق فکر داشته باشیم که نداریم. سیستم آموزشی هم که در دانشگاه‌ها ناکارآمد است. مثلاً در این‌جا 5 سال طول می‌کشد تا یکی با فوق‌ لیسانس دکتر شود. در انگلیس اما 3 سال طول می‌کشد که فردی با یک لیسانس بشود دکتر. آن‌که آن‌جا با 3 سال دکتر می‌شود، سوادش خیلی زیادتر از این است که این‌جا با 5 سال دکتر شده است. به جای این‌که این را انگیزه بدهی که بخواند و مطالعه کند و فکر کند، این‌ها از فکر بازمی‌داردش.
باید افراد را تربیت کنیم که شک کنند که آیا این چیز‌هایی که وجود دارد، درست است یا نادرست؟ من باید فکر کنم چرا این درست است. این اگر عادت بکند به فکر کردن، موفق خواهد شد. اشکال عمده هم کنکور است. تست‌زدن کار احمقانه‌ای است. شما می‌توانید شیر یا خطی بزنید و نمرة 80 بگیرید، در حالی که آن یکی که فکر می‌کند، ممکن است نمرة 50 بگیرد. اصلاً این‌ها ربطی با هم ندارد. نصف وقت بچه‌هایی که دیپلم می‌گیرند یا قبل از این‌که دیپلم بگیرند، صرف این می‌شود که تست‌زدن را یاد بگیرند و این اتلاف وقت است.
 یکی از مشکلاتی که مطرح می‌کنند، می‌گویند اقتصاددانان ما اسلام را نمی‌دانند و اسلام‌دانان ما اقتصاد را بلد نیستند. این باعث شده که ما یک نفر را نداشته باشیم که هم اقتصاد و هم اسلام را خوب بداند تا بتواند نظریه تولید کند.
من خیلی از این آقایان حوزوی را می‌شناسم که اقتصاد را خوب می‌‌شناسند. این‌ها خوانده‌اند و یاد گرفته‌اند. البته ممکن است به‌اندازة من که تخصصم اقتصاد است، بلد نباشند. بنابر این باز می‌آییم سر این‌که منابع را باید درست تخصیص بدهید. اگر می‌خواهید اقتصاد اسلامی داشته باشید، این آقایان باید فقط بنشینند در پژوهشکده‌ها و از صبح تا شب روی این موضوع کار کنند.
 سئوال دیگری که می تواند مطرح باشد، اختلاف حوزویان و دانشگاهیان دربارة همین موضوع است. اول انقلاب شورایی تشکیل شد به نام اقتصاد اسلامی که افرادی از حوزه آمدند و گروهی هم استادهای دانشگاه بودند. جلساتی هم در این باره تشکیل دادند، ولی این جلسات نتیجه نگرفت. به نظر شما چرا این‌گونه شد؟
این نشان‌دهندة فرهنگ ما است. هر دو طرف باید خودخواه نباشند و نگویند که هر چه ما می‌گوییم، درست است. دانشمند کسی است که بگوید من نمی‌دانم. تحمل همدیگر خیلی مهم است. باید با هم بحث و جدل علمی کنیم. ما نمی‌توانیم اگر هر کسی هر چه گفت، بگوییم این‌که من می‌گویم درست است. با این نگاه نمی‌توانیم علم و نظریه ایجاد کنیم.
مشکل دوم فرهنگ ما این است که من و تو اگر با هم بحث کنیم و من خلاف نظر تو بگویم، تو با من دشمن می‌شوی و خیال می‌کنی من هم دشمن تو هستم. در حالی که در بحث علمی این چیزها نیست. باید آن‌قدر با هم سر و کله بزنیم تا یک چیزی از آن در بیاوریم. بعد هم که از این‌جا رفتیم بیرون، راحت باشیم با هم. این تفکر خیلی مهم است که شما بدون این‌که دشمن بشوید یا ناراحت بشوید، با هم بحث‌های داغ علمی بکنید و با هم مخالف کنید و همدیگر را بکوبید. در خارج این استاد با آن یکی جنگ علمی می‌کند، بعد هم با هم می‌روند قهوه می‌خورند. بنابراین این دیالوگ بین این دو گروه باید برقرار بشود که برقرار نشده و سخت برقرار شده است. به نظر می‌رسد که نه آن‌ها نظری به دانشگاه‌های ما دارند و نه دانشگاه‌های ما نظری به آن‌ها دارند. من یک چنین حسی دارم و به نظرم می‌رسد که هر دو طرف هنوز اقبالی برای گفت‌وگو با هم ندارند.
 سئوال دیگری که مطرح است، «عُقبی‌محور» بودن اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی است. یعنی ما نمی‌دانیم چگونه علم تولید کنیم که عقبای ما را رقم بزند و ما را ببرد به بهشت؟ یعنی باز هم در تجربه معلوم نمی‌شود. ما این‌جا هم نگرانی داریم. غرب دنبال این نیست که در اقتصاد کلان عقبی‌محوری را مد نظر قرار دهد.
عقبی‌محوری وظیفة علم اقتصاد نیست. آن طرف است و کار آن‌ها است. این طرف کار اقتصاددان‌ها است. این‌ها قطب مخالف همدیگرند. وظیفة اقتصاددانان این نیست که به آن طرف فکر کنند. اگر بگویید اقتصاد اسلامی این است که همه‌اش یا 50 درصدش به آن طرف مربوط بشود، این‌ها با هم تضاد دارند. یعنی نمی‌توانید به جایی برسید.
 آیا اقتصاددانان نمی‌توانند یک اقتصادی را رقم بزنند که عُقبی‌محور باشد؟ من همه‌اش دغدغه‌ام همین است. اگر ما قرار باشد که عقبی را محور قرار ندهیم، پس چرا دنبال این هستیم که اقتصاد اسلامی تولید کنیم؟
ببینید من دو تا وظیفه دارم؛ یکی وظیفه‌ام به‌عنوان اقتصاددان این است که اصلاً با عقبی کار ندارم. یکی هم آن طرف که خودم هستم و زندگی خصوصی من است. بنابراین اقتصاد یک چیز ماترلیالیستی است و دنبال پول و کالا است. از طرفی هم به‌عنوان معلم اقتصاد، وظیفه‌ام درس دادن نظریه‌هایی است که در اقتصاد غرب وجود دارد.
 آقای دکتر اگر ما در اقتصاد کلان،  یک سیستم اقتصادی را رقم بزنیم که سفرة مردم را مسأله‌دار کند، مثلاً نان حرام وارد آن کند و ... آیا ما مسئول نیستیم؟ یعنی آیا در سطح کلان نمی‌توان معیشتی ساخت که عقبی را رقم بزند؟ به عبارتی در بعد اقتصاد آیا نمی‌‌توان دنیا را مزرعة آخرت دانست؟
من فکر می‌کنم کینز حتماً به بهشت می‌رود، چون آن مکتبی را که او پایه‌ گذاشت، واقعاً مکتب درستی بود. من در زمان حاکمیت اقتصاد کینزی از سال 1966 تا 1971 انگلیس بودم. اتاقم در طبقة همکف بود و با خیابان اصلاً نرده نداشت و پنجره‌ها و در اتاقم باز می‌ماند. شما در آن جامعه دزد نمی‌دیدی، مستمند نمی‌دیدی، ولی سال 2000 رفتم دانشگاه لندن سخنرانی داشتم، دیدم کنار خیابان مستمندان نشسته‌اند. یعنی آن برابری و آن مالیات فراوان گرفتن از پول‌دارها و خرج کردن آن برای افراد فقیر زندگی ایده‌آل بود. بنابر این شما اگر به آن سیستم کینزی نزدیک شوی، به جامعة اسلامی نزدیک‌تر می‌شوی. اگر همه بتوانند کار کنند و درآمد برای زندگی‌شان دربیاورند، این بد است؟ این تطابق بیشتری دارد با جامعة اسلامی یا جامعه‌ای که در آن مردم فقیرترند و عدة زیادی نمی‌توانند کار کنند و قوتشان را دربیاورند؟
از نظر منِ اقتصاددان، اگر دولت کاری کند که کار به‌اندازة کافی وجود داشته باشد و اقتصاد بتواند ثروت و درآمد تولید کند که مردم زندگی کنند، این درست است.
 بسیاری اعتقاد دارند اگر مواردی از اندیشه‌های غربی هست که ما می‌توانیم بگیریم و بیاوریم در کشور که عدالت را رقم بزند و فقر را از بین ببرد، ما باید آن را بپذیریم.
ما باید کینزی را بگیریم. مارکسیست هم نیست که بگوید خدا نیست. کینز آدم باهوشی بود. مارکسیسم و اقتصاد سرمایه‌داری را گرفت و راه وسط را انتخاب کرد. من تنها کینزی این دانشکده هستم. اگر سیستم کینزی پیاده شود، اشکالاتی دارد. یکی این است که وقتی این سیستم همه چیز را به همة مردم داد، مردم تنبل می‌شوند. آن موقع اقتصاد انگلیس کینزی بود. کارگران در آلمان 8 ساعت کار می‌کردند، ولی کارگر انگلیسی ساعت 10 صبح می‌رفت چای بخورد و دیگر کار نمی‌‌کرد. یک‌ خرده مردم را تنبل می‌کند، اما درآمد عادلانه می‌چربد به این که یک‌ خرده بهره‌وری پایین باشد.
 آیا کینز به‌علاوة اسلام می‌شود؟
آن را باید علما بگویند. من یک طرف قضیه هستم. آن طرف باید اسلامی‌ها بیایند و بنشینیم فکر بکنیم با هم.
 بعضی‌ها می‌گویند تولید اندیشة انقلاب اسلامی یا هر اندیشة دیگری یعنی این‌که ما یک چیزی بگوییم که هیچ احدی در دنیا نگفته باشد. آن موقع ما می‌توانیم بگوییم اندیشه تولید کرده‌ایم.
نه. هیتلر هم اندیشه تولید کرده است. او هم یک چیزی گفت که هیچ‌ کس نگفته، ولی به درد نمی‌خورد. خیلی از این‌هایی که دنیا را به هم زدند، یک فکرهایی داشتند که هیچ‌ کس تا آن موقع نکرده بود. بنابر این آن مهم نیست. اولاً ما چون اندیشه ایجادکن نیستیم، اگر بیاییم اندیشه‌های دیگران را نقد کنیم و بگوییم این‌ها جواب نمی‌دهند، این‌جوری ممکن است بعضی مشکلات ما مثل توزیع ناعادلانه حل شود. ممکن است یک مکتب فکری جدیدی هم درست کنیم. مثلاً ممکن است اسم ما را بگذارند کینزی‌های اسلامی. چه بدی دارد؟ حالا کینزی داریم، نئوکینزی هم داریم‌، نیوکینزی هم داریم. من هم این‌ها را ترجمه کردم که به جامعه بشناسانم. به هر حال باید قدم به قدم جلو بروید و امیدوار باشید که در سال‌های دیگر کسانی پیدا می‌شوند که بتوانند اندیشه‌های جدیدی را ارائه بدهند.

   
  
 
تهران، خیابان فاطمی، خیابان پروین اعتصامی، کوچه اردشیر، پلاک 57، طبقه اول، نشریه اندیشه گستر سایپا

info@saipaonline.com
Powered By: ghatreh.com