سعید کرمی
«نظام آموزشی» مجموعهای از عوامل و امکانات سختافزاری و نرمافزاری است که در فرایند «تعلیم و تربیت»، به رشد و توسعة کشور کمک میکند. فرایند آموزش مدرن در کشور ما بازة زمانی وسیعی دارد. در دورة عمومی آموزش، زمانی سیزده ساله را برای هر ایرانی در نظر گرفتهاند. اغلب ما یا فارغالتحصیل دورة عمومی هستیم، یعنی تا پایان مقطع دبیرستان 13 سال آموزش دیدهایم، یا فارغالتحصیل دورههای تخصصی هستیم که یعنی تا پایان مقطع کارشناسی 4 سال دیگر هم در دانشکدههای مختلف درس خواندهایم.
اما میزان موفقیت هر سیستم آموزشی، ارتباطی جدی و تنگاتنگ دارد با «رضایتمندی» آموزش دیدگان از آن نظام آموزشی و نیز «کارآیی» ایشان. هر اندازه افراد از دورههای آموزشی عمومی یا تخصصی که گذراندهاند و از آموزشهای فراگرفتهشان احساس «مفیدی» داشته باشند و هرقدر که به این سیستم آموزشی احساس «تعلق» بیشتری بنمایند، این سیستم موفقتر و کارآتر بوده است.
نحوة آموزش مدرن، قدمتی 200 ساله در کشور ما دارد. واردات این سیستم جدید ثقل بنیادین و رسالت خود را معطوف به «آموزش» و «اطلاعات» میداند و هدف اصلی آن نیز بهره مندی و تمتع هرچه بیشتر انسان از طبیعت است. در این سامانه انسانها به ماشینهای پیشرفتهای تبدیل میشوند که غالباً برای تسریع لذات انسانی دست به کنش میزنند. دانش صنعتی و حتی علوم انسانی نیز در کشور ما خود را بریده از «آسمان» میدانند. متأسفانه در نظام آموزش رسمی کشور ما، در هیچ کجای کتب درسی، چه در نظام آموزشی عمومی و چه در آموزشهای مبتنی بر فعل و انفعالات طبیعی و شیمیایی، نقش خداوند «بما هو صانع» در ملاحظات ترکیبی این عالم قابل رصد و مشاهده نیست.
نظام جدید آموزشی در کشور ما متأثر از سیلاب فزایندة مدرنیته است که همت آن تربیت انسان مدرن است. انسان مدرن کیست؟ انسان مدرن یعنی فردی که همة ظرفیت، استعداد و امکان خود را برای فربهی دنیای خویش به کار میگیرد. انسان مدرن نیستانگار است و تابعی است از علم و صنعت.
اما در نظام آموزشی پیش از مدرنیته، نظام آموزشی ما تربیت محور بوده است و در آن از «معلم» با عنوان «مربی» یاد میشده است. مربی یعنی آن فردی که هم به اقتضائات «دانشی» توجه دارد و هم به اقتضائات «بینشی». یعنی در کنار توسعه به «رشد» نیز میاندیشد.
مبانی نظام آموزشی در کشور ما مأخوذ از آراء اندیشمندان و فلاسفة غربی است. اتوپیای کسانی که سیستم آموزشی را در غرب تعریف کردهاند، انسانی است که برای طغیان در برابر «هدفمندی» و «غایتمداری» هستی تربیت میشود. «غربزدگی» و «غربباوری» از مشخصههای آموزشی فعلی در کشور ما است.
ما در اتمسفری از فرهنگ غرب، در فضای آموزشی خود غوطهوریم. منابع درسی و آموزشی ما غالباً از متون غربی استخراج شدهاند و هر کس که در حفظ و به کارگیری این منابع کوشاتر باشد، مقربتر است. برای روشن شدن و فهم بهتر این موضوع، شاهدمثالی میآورم که خود در مقطع فوق لیسانس آن را مشاهده کردهام؛ یکی از اساتید که فارغالتحصیل از دانشگاههای فرانسه بود، در نخستین جلسة حضور و آشنایی، سخنان خود را اینگونه آغاز کرد: «دانشجویان محترم، من علاقه مندم که کلاس درس من با دیگر کلاسها متفاوت باشد. در این کلاس محور مباحث باید عقلانی و مستدل باشد. کسی میتواند از کلاس من استفاده کند که عاقلتر باشد. البته عقل جمعی هم برای من محترم است، اما کلاس دانشگاهی جای احساسات و آرمان گرایی نیست.»
ما با شنیدن این سخنان استاد بزرگوار هم خوشحال شدیم و هم نگران. خوشحال از آن جهت که عقلانیت میتواند فصل مشترک همة افراد باشد و نگران از آن جهت که ممکن است عقلانیت در نظر استاد بزرگوار ما معنی خاصی داشته باشد یا هر حرف آرمانی عقلانی را نیز برحسب انتزاعیگری یا ارائة معنی منفی از آرمانگرایی طرد نماید. جلسة بعد که ارائة سمینار با موضوع جامعهپذیری بود، من از نقش توبه در جامعهپذیری مجدداً از نگاه نظام اسلامی صحبت کردم.
استاد برآشفته شدند و احکام اسلامی را مورد عتاب و هتاکی قرار دادند. هرچه برای استاد فرانسهدیدة خود توضیح دادیم که حضرت استاد چرا اگر جامعهپذیری مجدد از نگاه غربیها بیان شود، امری نیکو و خوب است و اگر این گزاره از آراء دینی و اسلامی بیان شود و دارای پشتوانة قوی عقلی و نقلی باشد، مورد نکوهش قرار میگیرد؟ استاد باز حرف خودش را میزد و صحبت از قدمت احکام دینی مینمود؛ گویا هرچه دانش قدمت داشته باشد، نشانة ضعف و بطلان آن است. مثلاً اگر در هزار سال پیش جمع عدد دو بهعلاوة دو چهار میشده، آیا الان این دانش باید باطل باشد، چرا که دارای سابقه و قدمت است؟!
غربزدگی و شیفتگی در برابر تمدن غرب از خصلتهای دیگر نظام آموزشی ما است. محصول و خروجی طبیعی این نظام نیز افرادی هستند که هر چند ممکن است متشرع باشند، ولیکن سکولارزدگی در مفاهیم و عملیات اجرایی ایشان مشهود است. این افراد در آکادمیهای خارجی و دانشگاههای داخلی، تئوریها و نظریههایی را آموختهاند که توسط اندیشمندان غربی بالمباشره یا بالواسطه ـبه مدد آموزهها و ترجمههاـ فراهم آمده است. اینجا است که معنی سخن رهبر فرزانهمان به روشنی فهمیده میشود که: «نظام آموزشی ما از اساس لائیک و غربزده است.»
نظام آموزشی غرب باور و غرب شیفته به شدت خلاقیتکُش است. آموزش غربزده خود را باور ندارد و نهایت تلاش خود را در فهم تقلیدگونة آموزههای تمدنی غرب میداند. خلاقیت عبارت است از تفکری که مسألهای را بهطور مفید و بدیع حل کند. امروزه تداوم حیات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ملتها به همین قدرت بازسازی و نوسازی آنها وابسته است. این نوسازی و بازسازی از طریق هماهنگ کردن اهداف با وضعیت روزآمد و اصلاح و بهبود روشها جهت تحقق اهداف مورد نظر صورت میگیرد. بنابر این باید برای رفع نیازهای روزآمد کشور تلاشهای سازمان یافتهای صورت بگیرد تا خروجیهای آن بستههایی باشند که با اقتضائات بومی، دینی و ملی کشور هماهنگ باشند.
از طرف دیگر، چون آموختههای آکادمیک ما مبتنی بر ظرفیتها، بسترها و نیازهای کشورهای غربی است، بنابراین فرضیات و نظریاتی هم که استخراج می شوند، با آهنگ رشد و توسعة کشور منطبق نیستند. از این رو است که گاهی نظریهای یک دهه بر کشور حاکمیت پیدا میکند که حاصل آن عمیق شدن شکاف اجتماعی، طبقاتی شدن جامعه و له شدن اقشار مستضعف در زیر چرخهای غولپیکر ماشین بیرحم توسعة منهای عدالت است. یا در مقطعی دیگر تقدم توسعة سیاسی بر هر امر دیگر، حتی بر ضروریات زندگی و معیشتی مردم، موجب بازماندن چرخهای تولید و اقتصاد از مسیر برنامههای توسعهای کشور و موجب از دست دادن فهرست اولویتهای کشور میگردد. اولویتهای اصلی کشور در هیاهوی تبلیغاتی و جنجالهای رسانهای گم میشود و همهچیز با شارلاتانیزم مطبوعاتی و رسانهای مسیر کشور را دچار اعوجاج میکند. دین و آموزههای دینی به امری فردی و شخصی تنزل پیدا میکند و رابطة دین با سیاست منطبق بر فردیتی تضادگونه سامان مییابد.
به نظر میرسد اکنون که دهة چهارم حکومت اسلامی با گفتمان «عدالت و پیشرفت» قرین شده است، باید مبانی تئوریک دانشگاهها و هدفگذاری آنها بهطور اساسی دستخوش تغییر و تحولی شوند که در شأن بایستگیهای نظام اسلامی باشد و بهعنوان کشوری با اهداف سند چشمانداز مورد استفاده قرار گیرد.
|