فریده فرهی
نظریههای اقتصادی دربارة انقلاب اسلامی شامل آن دسته از نظریاتی هستند که به تحلیلی عمدتاً اقتصادی دربارة انقلاب اسلامی میپردازند. از دیدگاه این نظریهها نقش اصلی در وقوع انقلاب ایران را اقتصاد و برنامههای اقتصادی و مشکلات مربوط به آن ایفا کرده است و دیگر عوامل فرعیاند؛ اگرچه ما این دیدگاه را کامل نمیدانیم و نقش دیگر عوامل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی را برجسته تلقی میکنیم.
فرهی در مقالة «فروپاشی دولت و بحران انقلابی در شهرها؛ تحلیل مقایسهای ایران و نیکاراگوئه» مسألة اساسی استقلال دولت از طبقات را مطرح میسازد. این استقلال هم ناشی از ماهیت استبدادی دولت است و هم ناشی از درآمدهای نفتی کلان که سبب تعقیب منافع خاص خود و جدا از منافع طبقة مسلط شد و این عمل امکان تعرض دولت به طبقات و جامعه را فراهم ساخت.
از دید فرهی، انقلاب ایران ویژگی شهری است. او معتقد است برای توضیح کنشهای انقلابی در جوامع شهری میتوان به دو مفهوم همبستگی و خودمختاری توجه کرد. فرهی با این نظر اسکاچپول موافق است که در ایران اجتماعات شهری که تحت کنترل مراکز سنتی خردهکالایی (بازار) و شبکههای ارتباطی مذهبی قرار داشتند، امکان فعالیت انقلابی یافتند، اما برخلاف نظر اسکاچپول معتقد است که باید ساختار اجتماعی شهری را در کلیت آن و در ارتباطش با دولت مورد توجه قرار دهد.
فرهی معتقد است که در جوامع پیرامونی مانند ایران، توسعة ناموزون و شهریشدن سریع، موجبات نارضایتی در گروههای شهری را فراهم میکند، اما به دلیل نقش مرکزی دولت در این جوامع، این نارضایتیها متوجه دولت است. در نتیجه منازعات طبقاتی در این جوامع شدیداً سیاسی میشوند و برخلاف روستاها که این منازعات بین طبقات روی میدهد، به منازعة بین طبقات شهری و دولت تبدیل میشوند. در شرایط عادی، تشکلها و سازمانهای اجتماعی شهری با بوروکراسی دولتی هماهنگ و نزدیک هستند، اما در شرایط انقلابی که دولت قادر به ارائة پیوند با این سازمان نیست، این سازمانها که روابط خود را با طبقات پایین شهری حفظ کردهاند، اهمیت مییابند و توانایی بسیج برتری بر طبقات پایین در آنها تقویت میشود.
به عقیدة فرهی، در ایران نیز به دلیل ضعف تضادهای طبقاتی، طبقة متوسط توانایی تبدیلشدن به طبقة ممتاز سیاسی را داشت. این توانایی ناشی از اثرات متناقض دستگاه دولتی بود. نخست اینکه دستگاههای دولتی به طبقة متوسط فرصت میدادند که بخشهایی از این دستگاهها را بهمنظور پیوستن به طبقة ممتاز اشغال کند. دوم اینکه دولت به طبقة ممتاز اجازة حاکمیت و تسلط کامل بر جامعة مدنی را نمیداد. سوم اینکه دستگاههای دولتی خود قادر یا مایل به تسلط کامل بر طبقات متوسط سنتی نبودند. از این رو به نظر فرهی هر دو بخش طبقة متوسط شهری (سنتی و جدید) نقش مهمی در وقوع انقلاب ایران داشتند.
افراد طبقة متوسط جدید (حقوقبگیران حرفهای) به خاطر تواناییهای تخصصی و مدیریتی، مورد نیاز رژیم شاه بودند و به دلیل همین تواناییها، بخشهایی از دستگاه دولتی را در اختیار داشتند، اما ویژگیهای رژیم شاه (از جمله وجود سلسلهمراتب ماهرانة لایهلایه و کاملاً تحت سلطة شخصی شاه) مانع گسترش تفوق این طبقه میشد. بهویژه با افول اقتصادی در دو سال آخر عمر رژیم، بنیاد اقتصادی وفاداری آن نیز فروپاشید. طبقة متوسط سنتی (شامل بازرگانان، تجار، مغازهداران و صاحبان کارگاههای کوچک) که عمدتاً در بازار متمرکز بودند، از فرآیند ساختمان دولت و اقتصاد جدا شده و دارای استقلال بودند و با روحانیون پیوندهای محکمی داشتند.
به اعتقاد فرهی، انقلاب ایران از میان شکاف بین طبقة متوسط شهری و گروه حاکم به راه افتاد و دو بخش طبقة متوسط با وجود منافع ظاهراً متناقض خود، نهاد سلطنت را به گونة هماهنگی زیر سئوال برد.
|