اشاره: بسیاری از صاحبنظران ریشة اصلی مشکلات اقتصادی کشور را در ابهامهایی میدانند که مدیران دولتها در حوزة نظری با آن مواجه میشوند؛ ابهامهایی که در تعریف یک اندیشة اقتصادی بومی و تبیین ابعاد آن برای کشور وجود دارد. حوزه و دانشگاه همت قابل توجهی در تعیین ابعاد گفتمانی نظام اقتصادی مورد نیاز کشور یا بخشهای مختلف مکتب اقتصادی مورد استناد یا حتی معینکردن چرایی و چگونگی و میزان گرتهبرداری از نظریههای اقتصادی مورد توجه در دنیا نداشتهاند. اهتمام ما در واحد بررسیهای اقتصادی «اندیشهگستر سایپا» و در حوزة اندیشه بر این متمرکز است که در گفتوگوهایی اکتشافی با صاحبنظران و اساتید اقتصادی حوزه و دانشگاه بتوانیم ابعاد آن چیزی را به بحث بگذاریم که ترکیب واژگانی «اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی» را برای آن ابداع نمودهایم و سپس در اندازة توانمندی و ظرفیتمان، جریانی را برای تبیین مؤلفههای اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی راهاندازی کنیم. آنچه در این میان مد نظر است، نه انگیزههای اقتصادی انقلاب اسلامی و نه بررسی نظریههای اقتصادی در خصوص رخداد انقلابها و نه ابعاد فقه اقتصاد یا اقتصاد اسلامی است، بلکه بررسی اندیشهای که پدیدة انقلاب اسلامی در حوزة اقتصاد و ابتنای اقتصادی در آیین کشورداری و حکومت داشته، هدف اصلی ما تلقی میگردد. به اعتقاد ما بررسی و تبیین اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی متضمن شناخت همة موضوعهایی است که ذکر آنها رفت، اما این اندیشه را دارای هویتی مستقل نسبت به همة آنچه میدانیم که تاکنون ارائه شده است. تاکنون طرح این موضوع در میان اساتید و نخبگان اقتصادی بازتاب و استقبال مناسبی داشته است، زیرا بدیعبودن زاویة نگاه به ریشههای نظری مسائل و چالشهای اقتصادی برای جامعة علمی کشور دریچة جدیدی در تعمق و تدبر نظریههای بومی اقتصادی گشوده است.
سئوال ابتدایی من درباره مراجعی است که می توان اندیشه اقتصادی انقلاب اسلامی را از آنجا دنبال کرد. به نظر شما چه مرجعی از دیگر مراجع این حوزه برای بررسی اندیسه اقتصادی انقلاب اسلامی مهم تر است؟
اندیشة اقتصادی در چهارچوب اندیشة انقلاب اسلامی میتواند به مراجع مختلفی برگردد. درواقع رجوع به اندیشههای امام خمینی میتواند یکی از محوریترین پایگاهها و جایگاههایی باشد که اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی از آن نشأت گرفته است. اندیشههای مرحوم آیتا... صدر در اقتصادنا و اندیشههای شهید بهشتی و شهید مطهری نیز متأثر از اندیشههای امام(ره) است که به افکار و اندیشههای اسلامی برمیگردد. یعنی خیلی از اندیشههای اقتصادی ما برمیگردد به قرآن، نهجالبلاغه، روایات و فرهنگ اسلامی.
آنچه بهعنوان بحث محوری در اندیشههای اسلامی مطرح است، بیشتر جنبههای امروزی اخلاق اقتصاد است و یک موضوع بهاصطلاح حکمی است که در احکام اسلامی بیشتر به دنبال آن میگردیم، اما من فکر میکنم که باید یک مقداری به مبانی علمی هم برگردیم. هیچ تضادی بین اندیشههای اقتصادی انقلاب اسلامی با خیلی از افکار و اندیشههای علمی مطرح در دنیا و در مکاتب مختلف کلاسیکها، نوکلاسیکها، کنزینها و دیگر اقتصاددانان مطرح نیست. هر چیزی که به جنبههای اخلاقی، جنبههای عدالتی و جنبههای انسانی برگردد و به شکلی نفی ظلم کند و نفی استکبار، نفی استبداد، نفی ضرر و زیان و از آن طرف تأیید عدالت کند و تأیید انصاف، تأیید وجدان، اخلاق، رشد، توسعه و شکوفایی، میتواند با افکار و اندیشههای اسلامی سازگار باشد.
میخواهم بگویم در مورد اندیشههای اقتصادی انقلاب اسلامی یک دیدگاه مدون و تئوریزهای وجود ندارد که ما دقیقاً بگوییم این چهارچوب است و هر چه در این چهارچوب گنجید، اندیشههای اقتصادی انقلاب اسلامی است و هر چه نگنجید، با آن در تضاد و تعارض است. به نظر من میتوان از خوبیهای مکاتب مختلف استفاده کرد و میتوان از هر موردی که با علم، منطق، اخلاق، وجدان و عدالت سازگاری داشته باشد، بهره گرفت که البته تاکنون نیز همینگونه بوده است.
قانون اساسی ما هم میتواند بهعنوان یکی از محورهای عینی و تحققیافتة این اندیشة اقتصادی مطرح شود. بهویژه اصل 44 قانون اساسی که مشخصاً چهارچوب مدونی را برای مباحث اقتصادی مطرح میکند؛ چهارچوب دولتی، چهارچوب تعاونی و چهارچوب خصوصی. حتی اصل 43 قانون اساسی با نفی ظلم و ستم و توجه به عدالت و توزیع عادلانه و توجه به نیروهای مولد، میتواند در چهارچوب اقتصاد اسلامی بگنجد.
یعنی شما ماهیت اقتصادی انقلاب اسلامی را نشأتگرفته از عدالت و اخلاق میدانید؟
بله. دقیقاً اندیشههای اقتصادی انقلاب اسلامی ریشه در اخلاق ، عدالت ، انصاف و نفی ظلم و ستم و بهرهکشی دارد. از آن طرف هم نگاهی به رشد و شکوفایی و توسعه و تحولات اقتصادی دارد و هیچ تعارضی هم با مبانی غربی و اقتصادهای پیشرفتهای ندارد که مبنای اصلی و ذاتیشان اینها باشد.
به نظر میرسد هدف از اقتصاد اسلامی بیشتر معطوف به عُقبی است، یعنی ما میخواهیم نظام اقتصادی اسلامی را پیاده بکنیم تا هم به رشد و توسعه و شکوفایی در این جهان برسیم و هم عقبی را رقم بزند. یعنی معادمحور است. آیا اگر قرار باشد یک تناسبی بین اندیشههای اقتصادی غرب و شرق و اسلام باشد و ما آنهایی را که فکر میکنیم شبیه اقتصاد ما است، بگیریم و استفاده کنیم، چقدر لزوماً معاد ما را رقم بزند؟
به نظر من اندیشههای اقتصادی انقلاب اسلامی هم عقبیمحور است و هم دنیامحور. «الد�'ُن�'یا مَز�'رَعَةُ الآخِرَةِ» یعنی آنچه در دنیا نمود شکوفایی، پیشرفت، تحول، توسعه و رشد باشد و نفی ظلم و نفی استبداد و بهرهکشی، قطعاً میتواند عُقبی و آخرت ما را تضمین کند.
حالا این را هر کسی گفته باشد؟
بله هر کسی گفته باشد. اگر مکاتب دینی گفته باشند که ارجحیت دارد و قطعاً با یک نگاه ایدئولوژیک و با نگاه اعتقادی و دینی به مسائل توجه دارند. مکاتب غربی هم ممکن است خیلی عقبیمحور نباشند و بحثهای دنیوی کرده باشند؛ بحث پیشرفت، بحث رشد و شکوفایی و نفی استبداد، نفی بهرهکشی و نفی ظلم و ستم را کردهاند. درست است اینها دنیا را مد نظر داشتهاند، ولی دنیایی را که ترسیم کردهاند، میتواند نتیجهاش در آخرت با اعتقادی که ما داریم، موجب رستگاری آدمی باشد.
میشود مثالی بزنید از یک مکتب اقتصادی در غرب که نزدیک به مکتب و تلقی اسلامی باشد که هم دنیا را در نظر دارد و هم نفی استکبار را؟
خیلی از دیدگاههای اقتصاد غرب از اینگونهاند؛ مثلاً نفی بهرهکشی از نیروی کار در مکاتب کلاسیک و نوکلاسیک و حتی مکتب مارکسیست. درست است که مارکس بهدنبال نفی بهرهکشی سرمایهدار از کارگر بوده، ولی اسلام هم در این زمینه توجه خاصی به حق و حقوق کارگر دارد و به سرمایهدار میگوید باید تا عرق کارگر خشک نشده، دستمزدش را بدهید. یا اینکه پیامبر اسلام میگوید من بر دست پینهبستة کارگر بوسه میزنم، چهبسا بهخاطر توجه به نفس کار و کارگر باشد. امام (ره) میگوید، که خداوند کارگر را دوست دارد و خداوند هم توجه به کار و کارگری دارد. یعنی با این مضمون امام (ره) به این مسائل توجه میکند و اینها همه ناشی از توجه به نیروی کار و نیروی زحمتکش جامعه است.
یا توزیع عادلانة درآمد باز بهنحوی در اسلام مورد توجه و عنایت است. حتی اقتصاد رفاه و اقتصاد توسعه و مهمتر از همه، بحثهای توسعة انسانی که امروزه در دنیا مطرح است، اینها مبانیای است که مورد توجه اسلام قرار گرفته است.
مثلاً توسعة انسانی امروزه چهار ویژگی خاص دارد. یکی اینکه درآمد سرانه باید بالا برود. در اسلام هم توجه خاصی به این هست و همة تلاش این است که جامعه رو به رفاه و رو به کمال حرکت کند. قطعاً وقتی درآمد جامعه بالا رفت، درآمد افراد هم بالا میرود. در نگاه اسلام به بحث بهداشت و طول عمر توجه خاصی میشود.
انسان محور جامعه و محور توسعه است و در بحث توسعة انسانی و بحث طول عمر و شاخص امید به زندگی (Life Expectation) که مطرح میکنند، تلاش اسلام این است که انسان یک انسان رشدیابندة سالم و کامل باشد که بتواند ویژگی بالندگی داشته باشد و خود را در روند تکاملی جامعه سالم و توانمند بار بیاورد. مثلاً اسلام توجه خاصی به بحث سوادآموزی دارد که یکی از شاخصهای توسعة انسانی است. پیغمبر اسلام میگوید «اُط�'لُبُوا ٱل�'عِل�'مَ وَلَو�' بِالص�'ینِ» تو دنبال علم و دانش باش، حتی اگر در چین باشد. یا در صدر اسلام وقتی در جنگها اسرایی بهدست مسلمانان میافتادند، یکی از شرطهای آزادیشان این بود که بیسوادان را باسواد کنند.
شاخص چهارم، شاخص حکمرانی خوب است. یعنی یکی از بحثهای مهمی که همیشه در اسلام مطرح است، حکومت خوب و مورد قبول صدر اسلام حکومتی بوده که بر پایة مردم و خواست مردم بنا شده باشد. شما خیلی مشخص حتی در تفکر شیعی میبینید که مولا علی (ع) با اینکه حکومت حقش بود و پیامبر ایشان را در غدیر خم بهعنوان جانشین خودش معرفی کرده بود، ولی وقتی بحث ابوبکر بهعنوان داماد پیغمبر و ریشسفید مسلمین مطرح شد و مردم رفتند به سمتشان ، برای اینکه از اختلاف و دودستگی پرهیز شود ، حضرت علی (ع)نیامد بایستد و بگوید حکومت از آن من است. موقعی آمد که مردم به سراغش آمدند.
حکومت خوب یعنی حکومتی که حاکمش بتواند بر قلب مردم حکمرانی کند و بر نظر مردم تکیه داشته باشد. این شاخص چهار حکمرانی خوب را در اسلام ما بهعنوان یک شاخص خیلی برجسته داریم.
بحث توسعة انسانی هم که امروزه خیلی مطرح است و سازمان ملل روی آن تأکید دارد و یکی از موضوعات روز و مدرن جامعة ما است، مورد توجه ما هم هست. اسلام آنچه را که در دنیا -چه در گذشته و چه در امروز- بهعنوان ارزش انسانی و جامعة انسانی مطرح بوده، مورد پذیرش قرار داده است. قطعاً اسلام دینی است که متناسب با شرایط روز حاکم بوده و میتواند با توجه به شرایط پیشرفت زمان، خودش را انطباق بدهد. میگوییم «الاِس�'لامُ یَع�'لُوا وَ لایُع�'لَی عَلَی�'هِ» یعنی برتریش همین است که اسلام دین کامل است. بهخاطر همین میگوییم اسلام آخرین و کاملترین دین است. البته امام خمینی میفرماید که اسلام و خصوصاً شیعه بر اساس شرایط زمان و مکان اجتهاد میکند و زندگی انسان را تأمین میکند و به خواستههای انسانی توجه میکند.
برخی اعتقاد دارند ،بزرگانی که شما اسمشان را بردید، مثل شهید مطهری و شهید صدر و شهید بهشتی، خیلی از حرفهای ایشان شبیه بعضی از اندیشههای مارکسیستی است. یا مثلاً ممکن است بعضی از آنها به اندیشههای اقتصاد آزاد خیلی شبیه باشد. نظر شما در این رابطه چیست؟
حرف درستی است. خیلی از اندیشهها و افکار اینها با آنها در تضاد و تغایر نیست. یعنی خیلی حرفهای خوبی هم مارکسیتها یا سوسیالیستها یا کپیتالیستها یا اقتصاددانان مدرن زدهاند که با حرفهای ما تضاد ندارد و میتواند در یک مسیر رو به کمال و رو به توسعه برای انسان مطرح باشد. امام(ره) وقتی میگوید که اسلام دینی است که میتواند بر اساس شرایط مکان و زمان اجتهاد کند و خواستهها و نیازهای انسان را تأمین نماید، یعنی همین. یعنی اینکه ما با علم و با تجربه و با توجه به اخلاقیات، عدالت، انصاف و ارزشهای درونی میتوانیم یک جامعهای عاری از ظلم و ستم و بهرهکشی و استبداد و غیر اخلاقیها بسازیم که بتواند نیازهای مردم را به بهترین وجه ممکن تأمین نماید.
آقای دکتر ما یک عادتی کردهایم و فکر میکنیم که اندیشة اقتصادی اسلام یا انقلاب اسلامی، همه چیزش باید با اندیشههای تولید شده در این حوزه در سراسر جهان مغایر باشد. فکر میکنیم آناندیشة اقتصادی خوب است، که دیگران نگفته باشند.
این اشتباه است. به اعتقاد من این حرف کسانی است که نه حرف علمی اقتصاددانان غربی را فهمیدهاند و نه خیلی به محتوای اسلام توجه کردهاند. به اعتقاد من اسلام یک دین کاملی است. یک دینی است که اعتلای انسان را در نظر دارد و هدف گرفته است و پیشرفت و تعالی انسان را بهعنوان هدفی عقبایی قرار داده و انسان را به سوی کمال و به سوی خداگونگی میخواند. هر تئوری و هر حرفی را هم که بتواند این مسیر را هموار کند، اسلام آن را میپذیرد، منتهی بهشرطی که با چهارچوبها و ارزشهایش سازگاری داشته باشد و خیلی از این افکار و اندیشهها این را سازگاری دارند.
آدمهایی هستند که یا ناآگاهند به مسائل علمی و تجربة روز یا اینکه متحیرند نسبت به مسائل و میخواهند بگویند که اسلام یک چیزی گفته که مخالف همة حرفهای دیگران است. اتفاقاً ما باید بگوییم اسلام دینی است که کامل همة ادیان است و کامل همة نظریات و اندیشهها است و میتواند انسان را به کمال ببرد. یعنی میتواند از همة خوبیها و ارزشها استفاده کند و انسان و جامعه را رو به کمال ببرد.
اگر امکان دارد در مورد اندیشههای اندیشمندان اقتصادی انقلاب اسلامی مثل شهید مطهری و شهید صدر و شهید بهشتی توضیح بدهید و اینکه آیا اندیشة ایشان با هم مغایرت داشته یا نه؟
من اینجور فکر نمیکنم. من احساس میکنم افراد از احکام مختلف ممکن است استنباطهای مختلف بکنند. اینها در تضاد نیستند. فرمایش رسول اکرم (ص) که میگوید «اخ�'تِلافُ اُم�'َتی رَح�'مَةٌ» خیلی از مسائل هست که انسانها برداشتهای متفاوت و مختلفی میکنند، منتهی باید ببینیم هدف و نیت چیست. نیت مرحوم شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید صدر یا حضرت امام خمینی، نهایت پیشرفت و کمال انسان و اوج عظمت جامعة اسلامی است. برداشت ایشان از موضوعات اسلامی هم در این مسیر و این راستا بوده است. اینکه در یک موضوع خاصی ممکن است اختلاف نظری باشد، نمیتوانیم بگوییم در مقابل هم و در تضاد با هم هستند. خصوصاً اینکه زیربنای افکار همة ایشان، اندیشههای اسلامی است.
اقتصاد فرع بر اندیشة اسلامی است. یعنی شما از اسلام، قرآن، نهجالبلاغه و احادیث و روایات یک برداشتهایی میکنید. یعنی اسلام را تحلیل میکنید برای ادارة جامعة مدرن امروزی که اقتصاد هم یک بُعدی از ابعاد آن است. ما فقط برای ادارة جامعة امروزی نیاز به اقتصاد نداریم؛ هم نیاز به اقتصاد داریم و هم به اجتماعیات و هم به مسائل فرهنگی و مسائل سیاسی.
حکومت و حکمرانی خوب در اسلام مهم است. به اعتقاد من یکی از ویژگیهای برتر و بدیع انقلاب اسلامی حکمرانی خوب آن است. شاخصة این حکمرانی خوب را حکومت مولا علی (ع) میگیریم. چرا ما تا انقلاب اسلامی حکمرانی خوب نداشتهایم یا حتی حکومت اسلامی نداشتهایم؟ به خاطر اینکه ما اندیشههای اسلامی را بر جامعه حاکم نکردهایم. همانگونه که ما در بحثهای اقتصادی بعد از جریان انقلاب اسلامی نشستیم بانکداری اسلامی را تعریف کردیم، سرمایهگذاری مبتنی بر اسلام را تعریف کردیم، تجارت مبتنی بر اسلام را تعریف کردیم. همة موضوعات را سعی کردیم در چهارچوب اقتصاد و چهارچوب فرهنگ و سیاست باشد. سعی کردیم با احادیث و روایات و متن صریح قرآن اینها را تطبیق بدهیم و من فکر میکنم کار میخواهد.
یکی از وظایف علمای ما همین است که تلاش کنند شرایط امروز را با توجه به موازین اسلامی، چه در چهارچوبهای اقتصادی و چه در چهارچوبهای اجتماعیات و فرهنگ و سیاست انطباق بدهند و تعریف کنند. دنبال این نباشند که بگوییم در هیچ نظامی، هیچ اندیشهای و هیچ ایدئولوژی وجود نداشته باشد. نباید ما بهعنوان دیدگاههای اسلامی اینها را اختراع کنیم یا در تضاد یا در تعارض با آنها عمل کنیم. خیلی از افکار و اندیشهها و حتی تجارب مفید و مثمر ثمری بوده که ما باید اینها را بیاوریم و در دیدگاههای اسلامی که موجب شکوفایی و رشد و کمال جامعه اسلامی است، مورد استفاده قرار دهیم. امام خمینی و شهید بهشتی و شهید صدر و شهید مطهری هم بهدنبال همین اندیشهها بودند.
من همیشه این سؤال برایم مطرح بوده که چرا مثلاً کسی مثل مارکس یا دیگران، تنهایی برای خودش یک ایدئولوژی بنیانگذاری کرده و آن ایدئولوژی خیلی از موارد اقتصاد را توجیه میکند، ولی ما با این همه کتاب و سنت و حدیث و این همه اندیشمند، هنوز نتوانستهایم یک نفر مثل او داشته باشیم؟
ببینید، اینجور نیست که ما نتوانیم این کار را انجام بدهیم. به اعتقاد من مارکس فیلسوفی بود که وقت گذاشت و برایش مهم بود. یک کسی بود که در جامعة غرب شاهد ظلم و ستمهایی به طبقة کارگر بود و آمد آن بحثهای چالش بین دهقان و فئودال و بین کارگر و سرمایهدار را مطرح کرد و بحث عرضة اضافه را مطرح کرد و این را یک چهارچوب داد. البته اشتباهاتی هم داشت و اینجور نبود که خیلی بی عیب باشد. چنانچه دیدیم که پس از سالیان سال که نظامهای مهمی مثل شوروی سابق، چین، بلوک شرق که بر این افکار بنا گذاشته شدند، ولی بعد از مدتی و متناسب با شرایط روز نتوانستند خودشان را حفظ کنند و فروپاشیدند. چیزی که دائمی و پایدار نیست، به هر حال زائیدة افکار و اندیشههای فردی است که حداکثر توانست برای60 سال در شوروی خودش را روی پا نگهدارد.
من فکر میکنم ما میتوانیم این کار را بکنیم، منتهی باید شرایطی را فراهم کنیم و باید مراکز آموزشی بهوجود بیاوریم تا یک افرادی روی این قضیه وقت بگذارند. ما متأسفانه عادت نداریم که روی یک موضوع خاص کار کنیم. افراد ما میخواهند در همة مسائل نظر بدهند و در همة مسائل تحقیق کنند. این با توجه به طول عمر کوتاه بشریت ممکن نیست. باید یک رشته را انتخاب بکنیم. مجتهدین هم میگویند شما در همة مسائل نمیتوانید خودتان اجتهاد کنید. اسلام میگوید شما در اصول دین و در وحدانیت خدا، نبوت، عدل و امامت باید خوتان استنباط کنید، ولی فروع دین را باید تقلید کنید، چون عمرتان و وقتتان کفایت نمیکند و توانایی این کار را ندارید. علما 60- 70 سال در این مسائل عمر و وقت گذاشتند و یک نظریات مناسبی را تهیه کردهاند. میتوانید این کار را بکنید، بهشرطی که یک مراکز مناسب برای قضیه بهوجود بیاورید. الآن هم هستند بعضیها، ولی متأسفانه بعضی جاها که این کار را میکنند، یک مقداری آغشته به مسائل سیاسی شدهاند و این آفت بزرگی است برای مراکز حوزوی ما و مراکزی که روی این اصول اسلامی کار میکنند.
باید بپردازند به همان مسائل علمی و با توجه به تجارب دنیا و با توجه به کاربردهای این اندیشهها و افکار اقتصادی در دنیا و در شرایط کنونی و در شرایط ایدهآل ما. اگر اینجوری باشد، ما میتوانیم افرادی بزرگتر از مارکس هم داشته باشیم. ما اعتقاد به قیامت داریم، در صورتی که مارکس به قیامت اعتقاد نداشت. وقتی ما هم به قیامت اعتقاد داشته باشیم و هم دنیا را مزرعهای برای آخرت بدانیم، میتوانیم خیلی پیشرفت کنیم. با توجه به تکنولوژی و امکانات علمی روز که در اختیار ما هست و پیشرفتهای فنی تکنولوژی که ما داریم، میتوانیم به این دستاوردهای بزرگ بشری دست پیدا بکنیم. اینترنت، ماهواره و ... که در اختیار ما است، اگر وقت بگذاریم و درست کار بکنیم و اعتقاد داشته باشیم، میتوانیم به این جایگاهی که انتظار است، برسیم.
این اقتصادی که بخواهد مبتنی بر «الد�'ُن�'یا مَز�'رَعَهُ الآخِرَهِ» شکل بگیرد، خیلی سخت است. بهخاطر اینکه ما نمیدانیم وقتی سیستم اقتصادی را رقم میزنیم، آخرت را رقم می زند یا خیر؟ شما مباحث محوری را فرمودید. مثلاً اگر سیستمی در جهت ضد ظلم و ضد استبداد باشد، و بخواهد عدالت را محقق کند، از هر جا بگیریم و استفاده کنیم. اتفاقاً اسلام هم اینها را نفی نمیکند،ولی معلوم نیست اگر ما این سیستم اقتصادی را پیاده کردیم، آیا مردم میخواهند این را استفاده کنند و رعایت کنند یا نه؟ یعنی ضمانت اجرایی دارد؟
ضمانت اجرایی همان عمل به اسلام است؛ آن چیزی که استنباط میکنیم، آن چیزی که خودمان درک میکنیم بر اساس چهارچوبهای اصول دین و آن چیزی که تقلید میکنیم بر اساس چهارچوبهای فروع دین. قطعاً اگر اینجور باشد، میتوانیم تضمین کنیم و اسلام این قضیه را برای ما تضمین کرده است.
منتهی من تأکید میکنم که هر چیزی را نمیتوانیم از غرب استنباط بکنیم و بگوییم که چون برای انسان خوب است، پس باید استفاده بکنیم. ما تنها از چیزهایی میتوانیم استفاده کنیم که با چهارچوبهای ارزشی اسلام سازگاری داشته باشد. خیلی حرفهای غربیها ممکن است با چهارچوبهای اسلامی سازگاری نداشته باشند، پس قابل استفاده برای ما نیست. مثلاً مشخصاً ربا، مشخصاً اینکه شما بخواهی به هر قیمتی کالای خود را بفروشی.
باید یک چهارچوبهای اخلاقی و ارزشی را بر اساس استنباط از اسلام رعایت بکنید. اگر ما ایمان و اعتقاد به اسلام داشته باشیم و اعتقاد به پیشرفت علم و تکنولوژی و اعتقاد به اینکه از دستاوردهای مفید دنیا و علم دنیا استفاده بکنیم، میتوانیم این شرایط را فراهم کنیم. هیچ تعارضی ندارد و بلکه میتواند تضمینکنندة بقا و تداوم این اندیشهها باشد و هم دنیا را بهبود ببخشد و هم آخرت ما را تضمین کند.
آن چیزی را هم که نداریم یا در اندیشههای قوی ممکن است پیدا نکنیم، باید سعی کنیم از متن و بطن اسلام دربیاوریم و تولید کنیم. استفاده کنیم از همان کتاب و سنت و کسانی باشند که در زمینههای مختلف متخصص باشند.
به اعتقاد من بحثی که مهم است و شما باید توجه داشته باشید، این است که اقتصاد جدای از بقیة ارکان نمیتواند پیشرفت کند. در اسلام حتماً اقتصاد در کنار اجتماعیات و در کنار سیاسیات و در کنار فرهنگ معنی دارد. حتماً باید به علم و تجربه بها بدهید و حتماً باید زمینهها و بسترهای مناسب را برای این کار فراهم کنید. شما نمیتوانید یک کشور مسلمان موفق باشید، مگر اینکه بتوانید یک روابط منطقی، روابط اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی درست با دنیا برقرار کنید تا یک تعاملی برقرار بشود. شما اگر در یک کشور هم باشید و بخواهید اقتصاد اسلامی را برقرار کنید، این اقتصاد اسلامی اگر نتواند جاپایی در بقیة دنیا باز کند، در همانجا یا دفن میشود یا محصور میماند.
به هر حال اگر یک کار خوبی را انجام دادیم و اختراعی کردیم، باید دنیا هم از مزایای آن منتفع بشود و قطعاً هم میشود، منتهی بهشرط اینکه یک تعامل درست و سازنده داشته باشیم. زیربنای این تعامل درست هم اخلاقیات، عدالت، اعتقاد به آزادی و اعتقاد به حقوق افراد است.
من فکر میکنم اگر ما در عرصة اقتصاد یا سیاست یا فرهنگ به این مبانی توجه کنیم، میتوانیم به آن انتظاراتی دست پیدا کنیم که از ما بهعنوان یک جامعة اسلامی میرود که اقتصادش میتواند حرف روز را بزند و نیاز روز جامعه را برآورده کند.
گزاره ای علمی است که آزمون و خطا بشود و در عرصة تجربه نتیجه بدهد ، مثلاً وقتی میگویند صدقه بدهید که رفع هفتاد نوع بلا است، این یک مسألة اقتصادی است. وقتی که علم نمیتواند به این مساله در عرصه تجربه پاسخ بدهد، که رفع بلا شده یا نه، این مورد هیچوقت بهعنوان گزارة علمی در جهان پذیرفته نمی شود.
لزومی ندارد هر چیزی را بهعنوان اقتصاد که در دنیا به آن عمل میکنیم، حتماً تجربی باشد. خیلی چیزها اعتقادی و ایمانی است. ما اعتقاد داریم صدقه میتواند بلاها را برطرف کند. این اعتقاد است. علم نیست. این اخلاقیات است. ما اعتقاد داریم به کمک. «تو نیکی میکن و در دجله اندازکه ایزد در بیابانت دهد باز»
در دنیای غرب هم من وقتی رفتم دانشگاه آکسفورد، کمبریج برای تز دکتری، برایم خیلی جالب بود که عمدة زمینهای دانشگاه آکسفورد زمینهای وقفی بود. اصلاً من فکر نمیکردم که وقف اینقدر در غرب جا داشته باشد. چقدر مردم میآمدند کتابخانههاشان را وقف میکردند، اموالشان را وقف میکردند.
بنابراین من میگویم باید اخلاقیات و اعتقادات را از مسائل علمی جدا کنیم. آن چیزی که بتوانیم آزمون و خطا بکنیم، مسائل علمی است. خیلی چیزها هم ممکن است در آینده روشن شود. همین قضیة بلا و صدقه هم ممکن است بعدها قابل تست باشد، کمااینکه خیلی چیزها هم در گذشته قابلیت تست و خطا نداشتند، ولی بعداً این کار شد.
برویم سراغ آسیبشناسی در مورد اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی در دانشگاهها، که چرا به اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی در دانشگاهها اهمیت نمیدهند، یا در حد یکی دو واحد اختیاری تدریسش میکنند. اگر ما اینقدر اندیشه داریم؟ چرا اینقدر در آموزش این موارد بیتوجه هستیم ؟
من فکر میکنم یکی از دلایل عمدة این قضیه نداشتن نیروهای متخصص و متبحری است که در اقتصاد اسلامی کار کرده باشند. وقتی ما اساتید مبرزی نداشته باشیم در این زمینه، حرف نو و حرف جدیدو اجتهاد نداشته باشیم و بخواهیم حرفهای گذشته را صرفاً یادآوری و تکرار کنیم، این حرفها برای دانشجو خستهکننده است و جاذبه ندارد. همین میشود که یک 2 واحدی اختیاری میگذارند که همهاش در مورد مالکیت و بحثهای سطحی است.
باید افراد کار کنند روی این قضیه و وقت بگذارند. بروند دنبال آن. بروند متون را دربیاورند. بروند علم روز را انطباق بدهند با آنها. بروند تعارضات و انطباقات این احکام را با مسائل علمی دربیاورند. من فکر میکنم که اگر اتفاقاً اینها را دربیاورند و کار کنند، خیلی برای دانشجو که یک عنصر فعال و کنکاشگر و پرتلاش است، بتواند جاذب باشد. عیبش و نقصش و اشکالش همین است که ما راحتطلبیم و یکسری حرفهای ساده و خیلی پیش پا افتاده میآوریم بهعنوان اقتصاد اسلامی و میخواهیم به خورد دانشجو بدهیم. دانشجو هم میبیند اینها با مبانی علمی سازگار نیست و گرهگشا نیست و به درد جامعة امروز نمیخورد، پس با بیمیلی از کنارش میگذرد. باید برویم دنبال آن. باید کار کنیم. باید جاذبه ایجاد کنیم. باید این مسائل را با ابزار جدید و با اطلاعات روز تجزیه و تحلیل کنیم.
به نظر میرسد آن نکتهای که فرمودید بعضی موارد اندیشهای با موارد سیاسی قاطی شده، هم وقت متفکرها را گرفته و هم بعضیها مثل اینکه برای تفکر کردن در دین رغبتی ندارند.
متأسفانه امروز مباحث سیاسی در جامعة ما جایگاه خاصی دارد و خیلی مزیت دارد. یعنی دانشجویان و اساتید ما دنبال این هستند که مباحث علمی و فنی را با مباحث سیاسی گره بزنند. اگر مراکزی بهوجود بیاید که صرفاً مباحث علمی و مسائل مهم بدون نگاه سیاسی بررسی بکنند، میتواند خیلی جاذبهدارتر و گرهگشا بشود.
بعد از 30 سال که مملکت ما اسلامی بوده، برای من خیلی عجیب است که چرا متفکران ما اینقدر دغدغهمند نبودهاند که در این موارد بحث کنند؟
این عیب بزرگی است و یکی از آسیبهای بزرگی است که امروزه جامعة ما خورده است که مباحث علمی با مباحث سیاسی چنان گره خورده که مباحث علمی در مسابقه با مسائل سیاسی جا مانده است.
آقای دکتر بفرمائید در مورد ماهیت اندیشة اقتصادی انقلاب اسلامی و در مورد اینکه چرا ما مدل نداریم .
اگر ما اعتقاد داریم در یک جامعة اسلامی هستیم و در جمهوری اسلامی بهعنوان یک نوع حکومتی خاص فعالیت میکنیم و به دنیا الگو میدهیم، باید روی مباحث علمی خیلی بیشتر کار کنیم و در مباحث علمی اقتصاد، سیاست و فرهنگ الگوسازی کنیم و افراد را بپرورانیم در آکادمیهای اسلامی. در آنجایی هم که حکومت نیاز داشته باشد، ارائه طریق بکند. یعنی یک جایی باید باشد که اینها را تلفیق کند و آنجایی که حکومت نیاز دارد، ارائة طریق کند. باید جایی باشد که مسئولان اجرایی کشور بیایند و کمک بگیرند. یعنی اینجوری نباشد که افراد بهخاطر رسیدن به اهداف سیاسی بیایند دنبال مسائل اقتصاد و فرهنگ.
متأسفانه امروز ما کمتر مراکزی را میبینیم که بهصورت مستقل عمل بکنند و دغدغهمند مسائل ریشهای باشند و مدلسازی کنند. من امیدوارم که بتوانیم در دهة چهارم انقلاب اسلامی به این مسائل مهم توجه کنیم و این نواقص و نارساییهایی را که در اندیشههای اسلامی و خصوصاً در اندیشة اقتصاد اسلامی رخ نموده، متناسب با شرایط زمان برطرف کنیم. |