فرانسیس فوکویاما، استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه جان هاپکینز پژوهشگر ارشد بنگاه رند در آمریکاست،وی در دوره ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش جزء 58 روشنفکر آمریکایی بود که درنامهای به رئیسجمهور ایالات متحده خواستار ادامه قدرتمندانهی مبارزه با تروریسم شد. فوکویاما، بعد از اشغال عراق و ناکامی آمریکا به مرور از نومحافظهکاران فاصله گرفت و به دموکراتها نزدیک شد، رای وی به باراک اوباما درانتخابات ریاستجمهوری سال 2008 گواه این مدعاست. فوکویاما، در مصاحبه با مجله اکسپرس توقعات خود ازدولت جدیدآمریکا و نحوه برون رفت از بحران اقتصادی را بیان داشته است.
آیا هم اکنون آمریکا دوران افول خود را طی می کند؟
در حال حاضر، آمریکا بیآن که بتوانیم چندان از افول سخن بگوییم، با ظهور کشورهای هند و چین و حتی روسیه وارد دنیایی چندقطبی شده است، ولی بیش از هر چیز سرعت فروپاشی اقتصاد آمریکا بهت آور است. این اتفاق یقیناً در حوزه ی اندیشه پیامدهایی خواهد داشت. از این پس مدل آمریکایی در جهان جذابیت کمتری پیدا می کند و مخالفان آن دیگر مهمات کافی دارند و می توانند به راحتی بگویند که آمریکا کیست که بخواهد به ما در مورد بهترین راه ساماندهی اقتصادمان درس بدهد؟
راه حلهای جایگزین این مدل کدامند؟
برای آمریکا مدلهای مطلوبتری هم وجود دارد. به نظر میرسد که موفقترین آن ها مدل چین است؛ رژیمی نوگرا که همیشه به رغم مشکلاتش موفق عمل میکند. حتی هماکنون هم توانسته از پس پیامدهای بحران فعلی برآید. هرچند که پکن مانند آمریکا مدل خود را به شکل ایدهها و اصول قالبریزی نکرده است.
روسها به نوبه ی خود چیز زیادی برای عرضه ندارند. شاید تنها بتوان به غرور ملی ایشان اشاره کرد. اسلام هم مدینه ی فاضله ی خود را دارد که خارج از دنیای مسلمانان جمعیت زیادی را جذب خود نمیکند. در پایان میتوان از مدلهای مردمگرا نام برد، مانند مدلی که هوگو چاوز، رئیس جمهور ونزوئلا ارائه کرده است و گرایش روشنی در سطح جهانی ندارد. پوتین و چاوز به هم نزدیک شدهاند، ولی هیچ وجه مشترکی ندارند جز نفت و تنفرشان از آمریکا. شاید این به نفع همه ی جهان باشد که یک سیستم توانمند وجود ندارد که بتواند رقیب دموکراسی لیبرال باشد. اکنون تنها شاهد تعدد مدلهای کوچکی هستیم که با هم رقابت میکنند.
در زمینه ی اقتصاد آیا هنوز رگه هایی از مدل ریگانی به چشم می خورد؟
در زمان دولت کلینتون هم اختلالات مفرط بانکی و اشاعه ی نظریههای ایجاد بازار آزاد با حرکت به سمت کشورهای جهان سوم وجود داشت. هیچ کس از سرزنش مصون نیست. مسلماً پیش از رونالد ریگان نیز نوعی حس مسئولیتپذیری غالب بود که اجازه نمیداد کسر بودجه از یک حدی معقول بگذرد.
اکنون این مسأله عمیقتر شده است، زیرا یک فرهنگ بیقیدی و بیتوجهی اقتصادی همه گیر که مؤسسه های مالی مسبب اصلی آن هستند، جامعه را به سمت انباشت عظیمی از بدهیها در تمام سطوح هدایت کرده است. این وضعیت طبیعتاً متزلزل است و اگر کشورهای خارجی همچنان به ما پول قرض نمی دادند، نمی توانست ادامه پیدا کند.
آیا آمریکا میتواند نقش جدیدی در کمک به کشورهای جهان سوم داشته باشد؟
اگر بخواهم منصفانه در مورد بوش حرف بزنم، باید بگویم کمک های بینالمللی آمریکا پس از روند کاهشی آن در 25 سال اخیر، در دولت او دو برابر شد؛ ولی از سویی ما شکست خوردیم، چون در برقراری ارتباط میان پیشرفت و امنیت ضعیف عمل کردیم؛ بهویژه در افغانستان که جنگ علیه طالبان باید با تلاشی واقعی برای بازسازی اقتصادی کشور و زیرساختهای آن همراه میشد.
آیا شما به بازگشت نفوذ و اعتبار نهادهای بینالمللی اعتقاد دارید؟
دولت بوش فرصت ایجاد و گسترش موج جدیدی از نهادهایی را از دست داد که میتوانستند مشکلات ناشی از تضعیف آمریکا به سبب بحرانهای اقتصادی مشکلات زیست محیطی و گرم شدن کره ی زمین را سامان دهند. گروه هشت نمیتواند خود را با جهانی تطبیق دهد که در آن کشورهایی مانند چین و برزیل روزبه روز نقش مهمتری را ایفا می کنند.
ولی ایالات متحده که به هر حال هنوز در رأس سازمان ملل و موافقت نامه ی مالی برتن وودز قرار دارد، هیچ رهبری خاصی در این نوع اصلاح ساختارها نداشته و از سیاست های سرمایهگذاری در این عرصه غفلت نموده است. تردیدی ندارم که باراک اوباما تمایل دارد کمتر «یکجانبه گرایانه» رفتار کند، ولی محدوده ی حرکت او بسیار تنگ خواهد بود، زیرا مدل آمریکایی دیگر به اندازه ی گذشته قابل اعتماد به نظر نمی رسد.
چه توقعی از اوباما به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده دارید؟
شیوه ی مواجهه ما با مشکلات را تغییر دهد. دوره ی ریگان به سوءظن و حتی تنفر از دولت منتهی شد. از سوی دیگر مدت هاست که مشاغل مهم دولتی دیگر نخبه ها و بهترین های جامعه را جذب خود نمیکند. ما از کمبود استعدادها و تواناییها در تمام سطوح دولتی رنج میبریم.
اوباما همانند کِنِدی، مأموریت خود را بازگشتی بزرگ به سمت خدمات دولتی تعریف کرده است. این یک اولویت است. در عین حال، او باید از تلاش بیش از حد برای اصلاح خطاهای سه دههی گذشته با توسل به شیوههای محافظه گرایانه یا قانونگذاری افراطی بپرهیزد. او باید بهعنوان یک رهبر لیاقت خود را نشان بدهد و از نجات بزرگان صنعت خودرو که در آستانه ی ورشکستگی قرار دارند، اجتناب کند، تسلیم مردمگرایی شود و به توافق نامههای تجارت آزاد و جهانیسازی بیشتر توجه کند.
گفت وگوی مجله ی اکسپرس با فرانسیس فوکویاما |