تاریخ اندیشة اقتصادی غرب
اندیشة اقتصادی در قرون وسطی بر محور کلیسا دور می زد.
نگاهی گذرا به قرون وسطی
اصطلاح «قرون وسطی» در زبان فارسی ترجمة اصطلاحهای اروپایی آن است. این دورة تاریخی را به زبان انگلیسی the Middle Ages و به فرانسه le Moyen Age مینامند. البته قبل از زبانهای جدید اروپایی این اصطلاح در زبان لاتین هم مورد استفاده قرار گرفته است. چنانکه در سال 1469 میلادی به media tempesta، در سال 1518 میلادی به medi aetas و در سال 1604 میلادی به ium aevum برمیخوریم.
مورخان دورهای را که بیش از هزار سال به طول انجامید و بین دورة یونانی-رومی که دورة قدیم خوانده شده و دورة جدید و معاصر را قرون وسطی نامیدهاند. معمولاً در کتابهای متداول تاریخ، آغاز قرون وسطی را قرن پنجم میلادی و همزمان با سقوط امپراتوری روم غربی به دست ژرمن ها میدانند. همچنین پایان آن را ظهور رنسانس در قرن شانزدهم میلادی در نظر میگیرند.
امپراتوری روم غربی به علت فساد اخلاقی و فشارهای شدید به بردگان، در سال 476 میلادی با عصیان بردگان سقوط کرد. بدین ترتیب، نظام بردهداری که میراث یونانیان باستان بود و یکی از موانع اصلی پیشرفت اقتصادی و فرهنگی محسوب میشد، از بین رفت و جای خود را به نظام جدید «فئودالی» داد. همانگونه که بردهداری از درون نظام اشتراکی ابتدایی بیرون آمد، «فئودالیسم» نیز از بطن نظام بردهداری آشکار شد. دلیلش هم پیدایش نفوذ زمینداران بزرگ بود که دهقانان کوچک و خردهپا را از صحنه خارج میکردند. املاک بزرگی که بردگان روی آنها کار میکردند، بهترین نمونة اراضی فئودالی تلقی میشد.
از طرفی هم مسیحیت کاتولیکی در اواخر امپراتوری روم غربی کمکم به دین اکثریت تبدیل شد. چنانکه با سقوط امپراتوری روم غربی، پاپ رهبر کلیسای کاتولیک، حاکمیت سیاسی را به دست گرفت. کلیسای کاتولیک نیز با در نظر گرفتن سنت مسیحی پولوسی-یوحنایی که آن را حقیقت مطلق میدانست، با استفاده از ابزار نظری و اعتقادی و گاهی هم فیزیکی، کوشید تا ارتباط تفکرات نظری با اعتقادات مسیحی را حفظ کند. به عبارت دیگر کوشش شد تا اولی را تابع و در خدمت دومی نگهدارد. در نتیجة این تلاشها، فلسفه و علم و اصولاً هر نوع تفکر نظری دراین دوره یا در خدمت دین بود یا در ارتباط با آن شکل گرفت.
بدین ترتیب، با پایان یافتن عصر جهان باستان، سدههای میانه (یا قرون وسطی) در تاریخ عقاید اقتصادی شروع میشود. در این دوران، مغربزمین با اشاعة آیین کلیسا در قالب تفکر مذهب کاتولیک قرار گرفت و برای 10 قرن یعنی از سال 746 تا 1450 میلادی، نظام اجتماعی و اقتصادی اروپا تابع جهانبینی کاتولیک شد. بر اساس این جهانبینی، سیاست و اقتصاد از مذهب جدا نبود.
از ویژگیهای این دوره میتوان به ایجاد دانشگاه ها، فلسفة مدرسهای یا همان فلسفة اسکولاستیک و نظامهای بزرگ فلسفی در قرن سیزدهم اشاره کرد. در این قرون فلاسفه و متفکران دیگر حوزهها، استادان دانشگاه بودند و متون فلسفی و کلامی معمولاً در ارتباط با دانشجویان و دروس دانشگاهی نوشته میشد.
روش تحقیق نیز در قرون وسطی بر مبنای شیوة تفکر اسکولاستیک بود. متفکران قرون وسطی در تمامی رشتههای علمی اندیشة خود را در چهارچوب منطق ارسطو و اصول مذهب کاتولیک محدود میکردند. به عبارت دیگر، هر تلاش فکری که انجام میدادند، برای این بود که ثابت کنند چیزی که در جهان علم و فلسفه، ابدی و ازلی و خدشهناپذیر است، منطق ارسطویی و اصول مسیحیت است.
متفکران قرون وسطی در این شیوة تفکر چنین میپنداشتند که «ایمان بر عقل مقدم است.» برای دست یافتن به ایمان، فهم لازم نیست. اول باید ایمان آورد و سپس در پی فهم آن بود، زیرا تا ایمان نباشد، فهم حاصل نمیشود و هر تفکر و عملی در این وضعیت بیهوده است.
قرون چهاردهم و پانزدهم را خزان فئودالیته هم نامیدهاند. دراین زمان کلیسای کاتولیک با بحران مواجه شد و اقتدار خود را به میزان زیادی از دست داد. با رشد ناسیونالیزم و شکلگیری کشورهای جدید، جنگهای طولانی درگرفت. شیوع بیماری طاعون بر مصیبتهای اروپاییان افزود. فیلسوفان بزرگ قرن چهاردهم هر یک به روش خود به انتقاد از فلسفة مدرسی پرداختند و گرایش های انسانگرایی و افقهای جدید در غرب ظاهر -گشت که به رنسانس انجامید. در نیمة دوم قرن پانزدهم و بهخصوص قرن شانزدهم تغییر روش غربیان و دگرگونی دیدگاهشان عینیت تاریخی یافت و رنسانس شکل گرفت.
شیوة زندگی اقتصادی در قرون وسطی
در قرون وسطی، اقتصاد اروپا بر مبنای فئودالیسم استوار گردید. در این چهارچوب، جامعه عمدتاً به دو طبقة زمینداران اشراف و کشاورزان وابسته به زمین (سروها) تقسیم شد. ضمناً طبقة دیگری به نام «پیشهوران» نیز وجود داشت. طبقة زمیندار از اشراف و روحانیون بزرگ مسیحی تشکیل یافته بود. سران نظامی، جنگاوران، شوالیهها و بردهداران رومی که توانسته بودند املاک خود را حفظ کنند، در جرگة اشراف بودند و معاش آنها به کار کشاورزان و پیشهوران بستگی داشت. در نظام فئودالیسم، زمین و قدرت متعلق به زمینداران (فئودالها) بود که «سرو»ها را استثمار میکردند.
فئودالیسم
سقوط قسمت غربی امپراتوری روم قدیم، اروپا را از قانون و حمایت این امپراتوری محروم کرد. با پدید آمدن مرتبهبندی فئودالی این خلاء پر شد. در این مرتبهبندی «سرف» بهوسیلة ارباب «مانور» حمایت میشد. او نیز به نوبة خود به ارباب بزرگ و بلندمرتبهتری وابسته بود و از جانب او حمایت میشد. این سلسلهمراتب همچنان ادامه مییافت تا به پادشاه ختم میشد. قوی همواره حامی ضعیف بود، اما به قیمتی بسگران. در مقابل پرداخت پول، غذا، کارگر یا وفاداری نظامی، اربابان بزرگ «فیف» یا «فیودم» حق موروثی استفاده از زمین را به «گماشتگان» خود میبخشیدند. «سرف» که زمین را کشت میکرد، در پایینترین مرتبه قرار داشت. بخش بزرگی از جمعیت یا برای بهدست آوردن غذا و پوشاک کشت میکرد یا برای گرفتن پشم و پوشاک چوپانی.
رسوم و سنن، کلیدشناسی روابط قرون وسطایی است. به جای قوانینی که ما امروز میشناسیم، رسوم مانور حکومت میکرد. در قرون وسطی قدرت مرکزی نیرومندی وجود نداشت که بتواند نظامی قانونی را اعمال کند. تمام سازمان اجتماعی قرون وسطی بر اساس نظام تعهدات و خدمات متقابل، در رابطه با مرتبهبندی اجتماعی، تنظیم شده بود. تملک یا استفاده از زمین، شخص را متعهد میساخت تا در برابر حمایتی که از او میشد، خدماتی انجام دهد یا وجوهی بپردازد. ارباب متعهد بود تا از سرف حمایت کند و سرف نیز باید قسمتی از محصول خود را به او بدهد یا کارهای زیادی را برای ارباب انجام دهد.
البته رسوم همیشه مراعات نمیشد. هیچ نظامی بهترتیبی که در نظریه میآید، همیشه در عمل اجرا نمیشود، ولی نباید اهمیت رسوم و سنن را در تعیین افکار و شیوة زندگی مردم قرون وسطی نادیده گرفت. دعاوی بین سرفها در دادگاههای اربابان، بهموجب شرایط خاص هر مورد و رسوم هر مانور برای این موارد، حل و فصل میشد. البته دعاوی بین سرف و ارباب معمولاً به داوری و بهنفع خود او انجام میگرفت، ولی حتی در این شرایط، بهخصوص در انگلستان، ارباب بزرگ برای اربابی که در مقام گماشتة او در رفتار با سرفها از رسوم سر میپیچید، مجازات و کیفرهایی را معین میکرد.
این نوع حکومت مبتنی بر رسوم مانور، با نظام قانونی و حقوقی سرمایهداری تفاوت آشکاری دارد. نظام سرمایهداری متکی بر اجرای قراردادها و قوانین لازمالاجرای همگانی است که بهندرت در اثر شرایط مخففه و رسومی که قضاوت ارباب در قرون وسطی را تحت تأثیر قرار میداد، نرمش مییابد.
نهاد اصلی اقتصادی زندگی روستایی قرون وسطی مانور بود که دو طبقة جدا و مشخص را در خود داشت؛ نجیبزادگان یا اربابان مانور و سرفها (از کلمة لاتین سرووس به معنی برده). سرفها اما واقعاً برده نبودند. بر خلاف برده که فقط بهمنزلة یک موضوع مورد مالکیت، و برای خرید و فروش در وقت دلخواه بود، سرف را نمیتوانستند ازخانواده یا زمینش جدا کنند. اگر ارباب مالکیت مانور را به نجیبزادة دیگری انتقال میداد، فقط ارباب سرف عوض میشد. برای سرفها هم وظایفی به درجات مختلف مقرر کرده بودند که در برخی اوقات بسیار مشقتآور بود و اغلب راه فراری از آن نبود. آنها اغلب از «آزادی» بسیار دور بودند.
در قرون وسطی کلیسای کاتولیک به نحو آشکاری بزرگترین مالک زمین بود. اگرچه اسقفها و راهبان بزرگ در مرتبهبندی اجتماعی فئودالی موقعیتی مشابه کنتها و دوکها داشتند، با این حال تفاوت عمدهای بین اربابان مذهبی و غیر مذهبی وجود داشت. دوکها و کنتها ممکن بود با توجه به شرایط و توازن قدرتهای مربوط، وابستگی خود را از یک ارباب بزرگ دیگری انتقال دهند، اما وابستگی اصلی اسقفها و راهبان بزرگ (لااقل در اصل) همیشه به کلیسای رم بود. در ضمن، این عصری بود که در آن تعالیم مذهبی کلیسا در تمامی اروپای غربی نفوذ بسیار داشت. مجموع این عوامل موجب شد که در این دوره، کلیسا بیش از هر نهاد دیگری موقعیتی مشابه یک حکومت مرکزی قوی داشته باشد.
بدین ترتیب، یک مانور ممکن بود غیر مذهبی باشد (در بسیاری موارد اربابان غیر مذهبی ارباب بزرگ مذهبی داشتند و برعکس)، اما این پدیده تأثیر عمدهای بر روابط اساسی بین ارباب و سرف نداشت. دلیلی در دست نیست تا باور کنیم که اربابان مذهبی با خشونت کمتری با سرفها رفتار میکردند تا اربابان غیر مذهبی.
اربابان کلیسایی و نجیبزادگان غیر مذهبی مشترکاً طبقة حاکم را تشکیل میدادند. آنان بر زمین تسلط داشتند و قدرت ناشی از آن را اعمال میکردند. در مقابل تصاحب کار مشقتبار، محصول و پول سرفها، نجیبزادگان برای آنان حمایت نظامی و کلیسا حمایت معنوی فراهم میآوردند.
اروپای قرون وسطی، علاوه بر مانورها، شهرهای بسیاری داشت که از مراکز مهم تولید صنعتی بهشمار میرفتند. شهروندان کالاهای ساخته شده را به مانورها میفروختند و گاهی برای فروش مسافتهای درازی را میپیمودند. نهادهای اقتصادی حاکم بر شهرها، اصناف، پیشهوران و صاحبان حرف و انجمنهای بازرگانی بودند که از زمان امپراتوری رم وجود داشتند. اگر کسی میخواست کالا یا خدماتی تولید کند یا بفروشد، باید به صنف میپیوست.
اصناف همانقدر که به مسائل اقتصادی میپرداختند، درگیر مسائل اجتماعی و مذهبی نیز بودند و بر رفتار اعضایشان در تمامی فعالیتهای خصوصی، اجتماعی، مذهبی و اقتصادی نظارت داشتند. اگرچه اصناف بر تولید و فروش کالاها نظارت میکردند، اما توجه آنان کمتر به سودآوری و بیشتر به ارتقای معنوی اعضا معطوف بود. لازمة رستگاری این بود که شخص در زندگی خود مطیع تعالیم کلیسا و رسوم باشد. بنابراین، اصناف بهعنوان محافظان وضع موجود در شهرهای قرون وسطایی، نفوذ شدیدی را اعمال میداشتند.
عقاید اقتصادی در قرون وسطی
با توجه به ویژگیهای مختصری که از این دوره بیان شد، تحقیقات اقتصادی در قرون وسطی نیز نمیتوانست از شیوة تفکر آن دوره جدا باشد؛ تفکری که تمام علوم را در دایرة کوچکی تبیین میکرد. در نتیجه تحقیقات اقتصادی دامنهای محدود داشت و مباحث اقتصادی در قرون وسطی در اطراف معیارهای کلیسا دور میزد. بنابراین، از نظر علمای قرون وسطی، ارزشیابی عملکرد اقتصادی مهمتر از تحلیل آن بود. پس مباحث اقتصادی بیشتر جنبههای اخلاقی مسائل اقتصادی را در بر میگرفت. یعنی در نهایت باید به این سؤال پاسخ داده میشد که آیا موضوعات اقتصادی منطبق با قوانین مذهبی است یا خیر؟ و حد و اندازة آن باید چگونه باشد؟
متفکران این دوره نیز در چهارچوب همین ویژگیها فعالیت میکردند. البته ناگفته نماند که فیلسوفان قرون وسطی معمولاً تفکراتشان تلفیقی از مسیحیت و دو فیلسوف نامدار یونان باستان، یعنی ارسطو و افلاطون بود. توماس آکویناس، یکی از نامدارترین فیلسوفان قرون وسطی است. وی اهل ایتالیا بود و از لحاظ رویکرد فلسفی تحت تأثیر ارسطو بود. فلسفة توماس تلفیقی است از فلسفة ارسطو با اصول مسیحیت. با این تلفیق سنتوماس همة مباحث اقتصادی را بر اساس انطباق هر یک با منطق ارسطو و اصول عیسویت مورد بحث قرار میدهد.
با توجه به نظرات سنتوماس بود که در آن زمان یک مسئلة اقتصادی احتمالاً مهم تشخیص داده میشد و برای اجرای سیاست مربوط به آن حکم قطعی و لایتغیر صادر میگردید. در عقاید سنتوماس اصل اخلاق و عدالت، بر تمامی مسائل حاکم است. وی در زمینة مالکیت، ثروت، ربح، قیمت، سود و مزد، مباحثی در کتاب خود تحت عنوان «سیستم خداشناسی» ارائه کرده است. در تمامی این مباحث مسئلة اساسی مورد توجه سنتوماس، انطباق عدالت با مسائل اقتصادی بوده است. مثلاً سنتوماس معتقد بود بین اشیاء مصرفی و اشیاء غیر مصرفی تفاوت وجود دارد. در مورد اشیاء غیر مصرفی مانند خانه و زمین، مالک میتواند بدون آنکه مالکیت آنها را به دیگری واگذار کند، در برابر مایملک خود اجاره بگیرد.
به اعتقاد سنتوماس، قیمت مطالبة استفاده از آنها -یعنی اجارهبها- کاملاً مشروع است. لیکن در مورد استفاده از اشیاء مصرفی که پس از مصرف تدریجاً مستهلک شده و از بین میرود، و ضمناً انتقال حق استفاده آنها بدون مالکیت مقدور نیست و گرفتن اجاره یا بهرة مالکانه نامشروع است، زیرا شخص مجبور است دو نوع بها بپردازد. یعنی باید هم اصل وام و هم اجارة مربوط به استفاده از آن را پرداخت کند.
توماس ربا را با ربح یکی میداند و آن را مردود میشمارد. از نظر وی ربا مغایر با اخلاق و عدالت است. او میگوید بهره در حقیقت قیمت گذشت زمان است و چون عامل زمان تنها به خداوند تعلق دارد، دریافت بهره مجاز نیست و باید تحریم شود. همچنین مالکیتی که مطابق با ضوابط اخلاقی باشد، مورد تحسین توماس است. وی همچنین ثروت و تمرکز و تکاثر آن را منطبق با ضوابط اخلاقی و ارزشی نمیداند. توماس به پیروی از آیین مسیحیت و نظریات ارسطو، ثروت و تمول را مورد تحقیر قرار میدهد. وی قیمت عادله را در دادوستد میستاید و از سود عادله دفاع میکند و مزدی را که با آن حداقل معاش کارگر تأمین شود، مورد تأیید قرار میدهد.
سود عادلانه سودی است که اگرچه بهصورت مازاد قیمت بهدست میآید، باید صرف تأمین معاش خانواده و کمک به مستمندان شود یا اینکه در راه منافع عمومی جامعه بهکار رود. در واقع، هرگاه سود بازرگان بیشتر از میزان مخارج مصرفی او باشد، مشروع نخواهد بود. به عبارت دیگر، اگر تحصیل سود فقط به منظور افزایش سود باشد، رباخواری محسوب میشود و این کار از نظر اخلاقی جایز نیست. اگر چنین سودی در جهت بهبودی زندگی عامه هم مصرف گردد، دارای ارزش اخلاقی مذهبی نخواهد بود. در مورد قیمت عادله نیز سنتوماس به همین ترتیب استدلال میکند و آن را قیمتی میداند که زندگی مناسب و متعادلی برای تولیدکننده تأمین کند و ستمی به مصرفکننده نرساند.
به هر حال رویکرد متفکران اقتصادی قرون وسطی از دایرة دین کلیسایی بیرون نیست و به غیر از توماس آکویناس، نمی توان به متفکر برجستة دیگری اشاره کرد که عقاید اقتصادی تأثیرگذاری تعریف کرده باشد. به هر حال، مجموعة فعالیتهای اقتصادی در اروپای قرون وسطی با محوریت کلیسا انجام میگرفت و متفکران آن دوره در حوزههای مختلف تنها در گفتمان کلیسا فعالیت میکردند.
منابع در دفتر نشریه موجود است.
|