نظریات مایک فیشر و جان فوران
مایکل فیشر
فیشر در سال 1359 کتابی با عنوان «از اختلاف مذهبی تا انقلاب» منتشر ساخت و بیشتر بخشهای آن را به بررسی تاریخی و تحلیلی نقش مذهب در جامعة ایران اختصاص داده است، وی میان علل و زمان وقوع انقلاب با شکل و مکان وقوع آن تفاوت قائل است و به تبیین هر یک بهطور جداگانه میپردازد.
علل و زمان وقوع انقلاب از دید فیشر اقتصادی و سیاسی است. عدم مشروعیت سیاسی نظام مستقر، سرکوب گستردة سیاسی، ماهیت استبدادی رژیم و عدم وجود آزادیهای قانونی، از علل سیاسی وقوع انقلاب است. زمان وقوع انقلاب نیز درست دو سال بعد از اعلام فضای باز سیاسی در اثر فشار آمریکا بوده است.
علل اقتصادی وقوع انقلاب نیز از دیدگاه فیشر عبارت است از توسعة اقتصادی ناهمگون، فساد مالی، صرف هزینههای هنگفت برای نظامیگری، فاصلة طبقاتی عظیم، مهاجرت روستاییان به شهرها، رکود کشاورزی، وابستگی شدید به درآمدهای نفتی و مخالفت گروههای اقتصادی سنتی مانند بازاریان که از اصلاحات اقتصادی رژیم دچار زیان شده بودند. زمان وقوع انقلاب نیز از نظرگاه اقتصادی بعد از بحران اقتصادی سالهای 1357-1354 و تورم و بیکاری گسترده است.
فیشر شکل وقوع انقلاب را مذهبی میخواند. به خاطر اهمیت مذهب در جامعة ایران و نقش روحانیت، شکل انقلاب کاملاً مذهبی است. از نظر مکانی نیز انقلاب در کشوری کاملاً مذهبی رخ مینماید و بدین جهت نیز شکل مذهبی به خود میگیرد. بنابراین از دیدگاه مایکل فیشر، نارضایتی اقتصادی و سیاسی تودهها و گروهها به شکل اعتراض مذهبی به خاطر جایگاه بسیار بزرگ و مهم مذهب در ایران بروز مینماید.
جان فوران
مهمترین اثر فوران «مقاومت شکننده؛ تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب اسلامی» است. روش فوران در این کتاب، تاریخی- مقایسهای و با استفاده از الگوهای جامعهشناختی و سیاسی و نگاه بین رشتهای است. او میکوشد که ساختار اجتماعی ایران را در یک دورة نسبتاً طولانی و از آغاز سلسلة صفویه تا ورافتادن حکومت پهلوی و نخستین سالهای انقلاب اسلامی، مورد بررسی قرار دهد.
انگارة انقلابی فوران تلفیقی است. از نظر او انقلاب ایران را باید به یاری تلفیقی منطقی از نظریههای انقلابی یعنی نظریة شیوههای تولید، نظریة نظام جهانی، نظریة وابستگی، نظریة مشروعیت نظام، ماهیت دولت و فرهنگهای سیاسی مخالفان حکومت توضیح داد. وی به پیروی از این اصل، مفهوم «ائتلاف چند طبقه و مردمی و شهری» را مطرح میکند. او میگوید: در تمام جنبشهای اجتماعی- سیاسی دو سدة اخیر ایران، یک ائتلاف مردمی با شرکت همة طبقههای جامعة شهری «غیر از طبقة حاکم یا بخشی از آن» شکل گرفته و به همین سبب در آغاز از توان و قدرت سترگی برخوردار بوده و گامهای غولآسایی در مسیر موفقیت برداشته است. اما در واقع همان چیزی که قوت و توان انقلابها را سبب شده، شکست آنها را نیز به دنبال داشته است؛ مانند انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت در سال 1332. ولی انقلاب اسلامی ایران به علت انسجام بیشتر ائتلاف و رهبری واحد و نیرومند، با شکست مواجه نگشت.
آنچه از نظر این تحقیق مهم است، بُعد اقتصادی اندیشة جان فوران است. همانگونه که گفتیم، انگارة وی تلفیقی از عوامل مختلف است که برخی اقتصادی و برخی سیاسی و فرهنگیاند. منظور از مشروعیت نظام در اندیشة تلفیقی فوران، تشدید بحران مشروعیت ساسی رژیم است. ماهیت نظام نیز همواره استبدادی و جدا از مردم بوده که خود نارضایتی گستردهای را به دنبال داشته اشت.
فوران فرهنگهای سیاسی مخالفان را نیز به قسمتهای مختلف دینی، روشنفکری دینی، مارکسیستی و لیبرالی تقسیم میکند و سرانجام انقلاب اسلامی را محصول ائتلاف گستردة روحانیون، روشنفکران، بازاریان، کارگران، دهقانان، پیشهوران و دانشجویان میداند. از نظر فوران همة این عوامل سیاسی و فرهنگی در وقوع انقلاب نقش داشتهاند.
اما هم اکنون باید به تحلیل نظریة شیوههای تولید، نظریة نظامهای جهانی و نظریة وابستگی در اندیشة تلفیقی فوران بهعنوان عوامل اقتصادی وقوع انقلاب پرداخت. فوران سه شیوة تولید را از هم تمییز میدهد؛ شبانکارهای چادرنشینی، دهقانی سهمبری، و شیوة تولید خردهکالایی شهری. ایران در زمان اقتدار شاهعباس صفوی در قرن هفدهم میلادی (979 تا 1079 خورشیدی) آمیزهای از این سه شیوة تولید بود. اقتصاد عمدتاً کشاورزی بود، اما در عین حال دادوستد منطقهای و بینالمللی فرآوردههای بافندگی (قالی و حریر) و چینی و ظروف فلزی نیز رواج داشت. تماسهای ایران با کمپانیهای هند شرقی و هلند و بریتانیا در اوایل سدة هفدهم آغاز شد. ایران سدة هفدهم هرگز از نظر اقتصادی وابسته به غرب نبود، بلکه جزئی از عرصة خارجی اقتصاد جهانی سرمایهداری در حال پیدایش بود.
در زمان قاجاریه این سه شیوة تولید اهمیت خود را حفظ کردند، از اهمیت اقتصاد شبانکارهای کاسته شد و بر میزان فعالیت بخش دهقانی سهمبری و تولید شهری خردهکالایی افزوده گشت. در کنار شیوههای تولید پیشین، بخش جدید و کوچک سرمایهداری نیز پدید آمد که از ویژگیهای تاریخی یگانهای برخوردار بود. یعنی به جای سرمایهداران ایرانی، سرمایهداران خارجی بر این بخش جدید سیطره یافتند. طبقة کارگر ایران تا حد زیادی در خارج از کشور ـ مهاجران به روسیه ـ شکل گرفت. وابستگی اقتصادی و نه توسعة وابسته، از اواسط حکومت قاجاریه دامنگیر اقتصاد ایران شد. دولت قاجار اسماً استقلال داشت، اما گزینههای سیاستگذاری کشور را دولتها و بانکهای روسیه و انگلیس تعیین میکردند.
با روی کار آمدن رضاشاه، ایران از نظر شیوههای تولید دستخوش تحولاتی شد. اقتصاد شبانکارهای فرسوده شد. کشاورزی و صنعت به سوی «سرمایهداری شدن» پیش رفتند. شیوة تولید خردهکالایی در بازار و دهقانی سهمبری در کشاورزی از دیگر شیوههای مسلط تولید و در کنار شیوة تولید جدید به نام تولید سرمایهداری بودند. ایران از این زمان به سوی توسعة وابسته گام برداشت.
به دنبال کودتای 28 مرداد، دورة جدیدی از وابستگی ایران به غرب آغاز گشت. نفوذ سیاسی و اقتصادی و نظامی آمریکا در ایران به این وابستگی شکل میداد. شرکتهای چند ملیتی غربی در دهههای 1330 و 1340 به سرمایهگذاریهای مستقیم و خصوصی در حجم زیاد اقدام کردند. تولیدکنندگان خردهپا، پیشهوران و بازرگانان کوچک، صحنة اقتصادی را برای تولید سرمایهداری کلان و صادرات و واردات عمده خالی کردند.
اصلاحات ارضی محمدرضاشاه در دهة 1340 دهقانان سهمبر را به خرده مالک یا کارگر مزدبگیر و فاقد زمین تبدیل کرد. مزارع سرمایهداری و واحدهای عظیم کشت و صنعت پدید آمد. سیل مهاجران روستایی به شهرها سرازیر شد. درآمد ارزی دولت بر اثر افزایش زیاد قیمت نفت در دهة 1350 بر قدرت دولت افزود و شاه توانست میلیاردها دلار اسلحه و تکنولوژی از آمریکا بخرد.
ایران که بهنظر میرسید در تقلای خروج از موقعیت حاشیهای و ورود به نیمهحاشیهای است، در نیمههای دهة 1350 با یک بحران شدید اقتصادی دست به گریبان گشت. کم شدن درآمدهای نفتی از یک سو و برنامههای بیش از حد بلندپروازانة توسعه و عمدتاً در راستای اهداف نظامی از سوی دیگر، موجب افزایش بیکاری، تورم شدید، بحران مسکن، استقراض جدید خارجی و شکلهای عمیق ناآرامی اجتماعی گردید. همة اینها روی هم راه را برای جنبش انقلابی 1357 هموار ساختند.
نظریة نظام جهانی در اندیشة جان فوران دو معنی دارد؛ یکی سیاسی است و به معنی تأثیر نیروهای خارجی بر سیاستهای ایران است. مثلاً سیاست فضای باز سیاسی شاه، تنها تحت تأثیر سیاست حقوق بشر کارتر شکل گرفت که تحولات گستردهای را در داخل به همراه داشت. از نظر اقتصادی نیز ایران جزو نظام سرمایهداری جهانی بود و هرگونه تغییر در جهان، تغییر سیاستهای اقتصادی ایران را نیز به همراه داشت. مثلاً بحران اقتصادی غرب در سال 1975 تأثیر شگرفی بر بحران اقتصادی ایران داشت.
بنابراین، جان فوران در کنار عوامل سیاسی و اجتماعی وقوع انقلاب، یعنی عدم مشروعیت سیاسی رژیم و ماهیت استبدادی نظام و سرکوب سیاسی و فرهنگهای سیاسی مخالفان و ائتلاف گستردة نیروها، عوامل اقتصادی وقوع انقلاب را شامل توسعة وابسته به جای توسعة مستقل، تغییر ناموزون و سریع شیوههای تولید سنتی و وابستگی اقتصاد کشور به وضعیت اقتصادی نظام جهانی میداند.
|