دکتر سعید فراهانی فرد
اقتصاد اسلامی از ابعادی گوناگون بین اقتصاددانان و نیز کسانی مطرح است که دغدغة درک دین و اجرای آن را در همة ابعاد دارند. گروهی بر اساس عدم آشنایی به مباحث دینی، اصولاً اقتصاد اسلامی را بهطور کلّی نفی میکنند و میگویند همانگونه که ما فیزیک اسلامی و هندسة اسلامی نداریم، اقتصاد اسلامی هم نداریم.
گروهی نیز با تفکیک دو مقولة «نظام» و «علم» معتقدند که اگرچه اسلام هم مانند دیگر مکاتب میتواند از نظام یا مکتب اقتصادی برخوردار باشد، امّا مقولهای به نام علم اقتصاد اسلامی وجود ندارد. عمدة استدلال این افراد این است که دانش اقتصاد، مانند فیزیک و شیمی و ... از علوم تجربی است و ویژگی علوم تجربی خصوصاً آنجا که مربوط به رفتار انسانها است، این است که اوّلاً اثباتی بوده و در صدد تبیین رفتارهای موجود است و ثانیاً برای اثبات فرضیههایش نیازمند آزمون است. این در حالی است که رهنمودهای ادیان بهصورت دستوری و برگرفته از وحی است. شهید صدر (ره) از کسانی است که معتقد است که از مسؤلیتهای دین اسلام این نیست که دربارة دانش اقتصاد یا هیأت یا ریاضیات سخن بگوید (صدر،1973 م، ص140، به نقل از دادگر، 1377 نامة مفید، ص57).
شهید مطهری نیز مانند شهید صدر اعتقاد دارد که اسلام دارای مکتب و نظام اقتصادی است و در برابر علم اقتصاد بهصورت دانش تجربی موضعی ندارد. با وجود این وی از مکتب و نظام نیز بهصورت علم یاد کرده است و به نظر میرسد که این تعبیر به اعتقاد آن عدّهای ناظر باشد که علوم را منحصر در دانش تجربی میدانستند.
شهید مطهری در تفکیک بین نظام اقتصادی و علم اقتصاد (تجربی) میفرماید: «روابط اقتصادی دو نوع است؛ روابط تکوینی و طبیعی و روابط اعتباری و قراردادی. روابط طبیعی عبارت است از یک سلسله روابط علّی و معلولی که خواهناخواه در امور اقتصادی پیش میآید؛ مثل روابط عرضه و تقاضا، تورّم پول، بیکاری، بحران اقتصادی و ... امّا روابط اعتباری عبارت است از قوانین مربوط به حقوق و مالکیتهای شخصی یا اشتراکی. از لحاظ روابط طبیعی، علم اقتصاد علم به قوانین طبیعت است آنچنان که هست. یعنی یک علم نظری است و اختلاف نظر در این علم از قبیل اختلاف نظر در علوم تجربی است و البتّه کمتر مورد اختلاف خواهد بود. ولی از لحاظ روابط اعتباری، علم اقتصاد علم به روابط است آنچنان که باید باشد و از این نظر است که مسألة عدالت و ظلم، و خوب و بد، و شایسته و ناشایسته به میان میآید.»
بنابراین، شهید مطهری قلمرو علم اقتصاد را امور اثباتی و بررسی هستها میداند، در حالی که مکتب یا نظام، عهدهدار بایدها است و مباحث آن دستوری و ارزشی است. وی تصریح میکند که در اسلام به دنبال بایدهای رفتار اقتصادی هستیم: «موضوع بحث ما اقتصاد برنامهای است و نه اقتصاد علمی. لذا فیزیک اسلامی نداریم، ولی اقتصاد اسلامی داریم.»
استاد مطهری گفتار اقتصاددانان را نیز دربارة علم اقتصاد، گوناگون میداند و میفرماید: «در کتاب اصول علم اقتصاد نوشتة نوشین، قلمرو دانش اقتصاد، مطالعة روابط طبیعی، یعنی اقتصاد به معنی علم نظری مطرح شده، در صورتی که در نوشتههای جرج ساول، منظور از علم اقتصاد، مکتب اقتصادی است. ساول میگوید: علم اقتصاد عبارت از توصیف واقعی و بدون منظور قضایای اقتصادی نبوده، زیرا کلّیة عقاید اقتصادی برای منظورهای خاصّی غیر از تجزیه و تحلیل واقعی قضایا از قبیل منظور اخلاقی و منظور مدنی یا دفاع از نظام گذشته یا موجود یا پیشنهاد شده برای آینده بیان و ساخته شده است.»
شهید مطهری میفرماید: «از این نظر سوسیالیسم نیز مانند کاپیتالیسم، یک تئوری اقتصادی است؛ درست برخلاف اصول علم اقتصاد (نوشین) که علم اقتصاد را صرفاَ عبارت میداند از علم به قوانین طبیعی که در صورتی که اقتصاد آزاد و شخصی و غیر متمرکز باشد، خواه ناخواه بر روابط تولیدی حکومت میکند.»
در پاسخ کسانی که منکر علم اقتصاد اسلامی بوده و آن را با فیزیک و هندسه مقایسه میکنند، باید گفت اگرچه دانش اقتصاد نیز یکی از علوم تجربی شمرده میشود، این تفاوت را با برخی از علوم تجربی مانند فیزیک دارد که در علم اقتصاد، رفتار انسان بررسی میشود. رفتار انسان نیز بر خلاف مادّة فیزیک، چیزی ثابت و غیر قابل انعطاف نیست، بلکه آدمی در حالتهای گوناگون، رفتارهای متفاوتی از خود نشان میدهد و متأثّر از ارزشها و عقاید است. همین امر میتواند در نتیجة آزمون فرضیه تأثیر بگذارد. همچنین به همین دلیل است که خود فرضیهای که اقتصاددان ارائه و در بوتة آزمون قرار میدهند، ممکن است متأثّر از محیط و نیز اعتقادات او باشد.
به همین جهت، فرضیهای که یک مسلمان مثلاَ دربارة رفتار مصرفکننده ارائه میدهد، با فرضیة یک مارکسیست یا یک لیبرالیست متفاوت خواهد بود و به جهت این که بیشتر بنیانگذاران علم اقتصاد به مبانی لیبرالیستی اعتقاد داشته و فرضیههای خود را نیز در چنین فضایی مورد آزمون قرار دادهاند، میتوان گفت که برخی از آموزههای دانش اقتصاد فعلی درواقع علم اقتصاد سرمایهداری است. شهید مطهری اگرچه به این مسأله تصریح نکرده است، اما میتوان از عبارات او بهصورت تلویحی این مطلب را استفاده کرد.
از جمله مسائل قابل توجّه، تأثیر روابط طبیعی و قراردادی در یکدیگر است. به عقیدة مارکسیستها تکامل ابزار تولید، خواهناخواه سبب میشود که قوانین اقتصادی تغییر یابد. به عبارت دیگر، تکامل ابزار تولید سبب میشود روابط طبیعی اقتصادی تغییر یابد و این تغییر سبب تغییر قهری در مقرّرات اقتصادی میشود. شاید از نظر مارکسیستها تأثیر روابط اعتباری در روابط طبیعی اقتصاد مفهومی نداشته باشد یا از نظر بعضی دیگر، برعکس، تأثیر روابط طبیعی در روابط اعتباری مفهوم درستی نداشته باشد، امّا هیچیک درست نیست. هم مقرّرات خاص اجتماعی، جریانهای طبیعی اقتصادی خاصّی را به دنبال خود میآورد و هم روابط و آثار طبیعی، یک سلسله مقرّرات جدیدی را ایجاب میکند.
به دلیل اینکه اقتصاد سرمایهداری که برگرفته از تفکّر لیبرالیستی است، به نظم طبیعی اعتقاد دارد و هیچگونه دخالت و تدبیری را در اقتصاد توصیه نمیکند، این پرسش ممکن است پیش آید که آیا علم اقتصاد به اجتماع سرمایهداری اختصاص دارد؟ این شبهه دقیقاَ از آنجا ناشی شده که نظریهپردازان دانش اقتصاد از طرفداران نظام سرمایهداری بودهاند.
٭ استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی
|