این گمان که ممکن است اتحادیة اروپا بهرغم برنامههای خود چین را به انعقاد قراردادهای اقتصادی علاقهمند نکند، حقیقتی ناامیدکننده است. با تمام این، گمانهزنیها اینگونه بود که قرن بیستویکم، قرنی متفاوت با قبل میشد. در واقع برای رهبران پیشینی مانند ژاک شیراک، ظهور نابهنگام چین در ردیف دیگر چالش بزرگ، یعنی هژمونی آمریکا قرار گرفت و باقدرت وارد جهانی چندقطبی شد که اتحادیة اروپا نقش تعیینکنندهای در آن داشت؛ خواه این به معنی احترامگذاردن به خواست طرف چینی و اظهار تمایل برای قبول خواستههای او بود برای اجتناب از برقراری رابطه با تایوان و بیاعتنایی به دالاییلاما و انتقادهایی که به نادیده گرفتن حقوق بشر میشد و خواه نه.
بسیاری از کشورهای اروپایی برای اطمینان از اینکه دیدار رهبرانشان در نهایت به انعقاد قراردادهای سودآور منتهی شود، به داشتن دیپلماسی تجاری با چین میاندیشند. این در حالی است که کسری بازرگانی اروپا با چین (بیشتر بودن واردات نسبت به صادرات) در سال اخیر 250 میلیون دلار به کشورهای اروپایی ضربه زده است.
چین موانع زیادی را بر سر راه اقتصاد اروپا درست کرده است. گزارش حسابرسی و بازرسی روابط اقتصادی اروپا و چین که توسط کمیسیون روابط خارجی اتحادیة اروپا تدوین شده، نشان میدهد که روند فعلی مناسبات اقتصادی به نفع اتحادیة اروپا نیست. برنامة چین برای تقویت صنایع خودروسازی داخلی، تولید 60 درصد از لوازم یدکی خودرو در 5 سال آینده است. این میتواند هشداری برای اقتصاد آلمان باشد که صادرکنندة مهم قطعات یدکی خودرو، خودرو و دیگر ملزومات آن است.
کشورهای اروپایی مانند همیشه در نحوة برخورد با چین همرأی نیستند. گروهی از کشورهایی که تجارت آزاد دارند؛ از جمله آلمان، انگلیس، سوئد و هلند خواهان مقابلة سیاسی با چین هستند، اما این خطر نیز وجود دارد که روابط این کشورها زمانی که در معرض حربههای تجاری چین قرار بگیرند، رو به سردی بگراید.
گروهی دیگر که عمدتاً کشورهای جنوبی و مرکزی اروپا هستند، با تشدید سیاست موازنة اقتصادی از طریق کمیسیون روابط خارجی اتحادیة اروپا درصدد مقابله با چین و إعمال قوانین ضد دامپینگ هستند. در این صورت، بیم آن میرود که روابط این کشورها با چین در حوزة سیاست دستخوش تغییرات فراوان و نهچندان خوب شود.
نتیجه این خواهد بود که سیاست کشورهای اروپایی اغلب آنها را در موضع دفاع از تعهدات بی قید و شرط با چین قرار میدهد. یکی از راههای اروپا برای گریز از این وضیعت این است که چین را در تارهای پیچدرپیچ معاهدات، توافقنامهها، قراردادها و مانند آن به دام بیندازند.
در سال 2007 حدود 450 هیأت بازرگانی اروپایی از چین دیدن کردند. کشورهای بزرگی مانند فرانسه و انگلیس نیز گفتوگوهای دوجانبة خود با چین را بدون اعتماد به اتحادیة اروپا برای حمایت از سود و سرمایة آنها بیشتر کردهاند. همزمان نیز 6 گفتوگوی بینالمللی دوجانبه بین اتحادیة اروپا و چین در حال انجام است.
نزدیکی با کشورهای اروپایی از پدید آمدن اختلالات پیشگیری نمیکند. مذاکرات دوجانبة چین و اتحادیة اروپا در مورد حقوق بشر یا تأمین قانونی و قضایی قوانین، راههایی غیر تجاری برای متصل کردن کشورهای اروپایی با چین است. در ماه دسامبر گذشته چین بهطور ناگهانی برنامههای اتحادیة اروپا را بر هم زد. زمانی که دیپلماسی چین اعتراض بیسابقهای به نیکولا سارکوزی برای دیدار با دالاییلاما کرد، آن هم زمانی که کشورش در حال برگزاری انتخابات دورهای اتحادیة اروپا بود. توجه چین به اتحادیة اروپا در سال 2003 یعنی زمانی به اوج خود رسید که به نظر میآمد اتحادیة اروپا در حال شکلگیری و نظاممند شدن است.
اسپانسرهای دولتی شرایط و شیوهها را در سمینارهای سیاسی و مذاکرات خصوصی بررسی میکنند. از نظر یکی از شرکتکنندگان کنفرانس 2008 استکهلم، آمریکا مردی قوی و چین نوجوانی در حال رشد و اروپا پیرمردی ثروتمند است که به سمت ضعف و نابودی میرود. در کنفرانس اخیر ویلتونپارک در انگلیس، یکی از چهرههای علمی چین اتحادیة اروپا را قدرتی ضعیف دانست که هنوز توانایی مقابله با هژمونی آمریکا را ندارد. چین درصدد برقراری ارتباط با اتحادیة اروپا در نظم جهانی نوین نیست.
وحدت و یکپارچگی در آستانة فروپاشی
اگر میخواستید با پدید آوردن یک هماورد، ضعف و سستی کشورهای اروپایی را به بهترین شکل ممکن نشان بدهید، بیشک باید چیزی شبیه چین در ذهن مجسم میکردید. چین یک دولت متمرکز متحد است که برای رسیدن به اهداف بینالمللی خود صبور است و از هیچ کاری ابا ندارد؛ اهدافی که گاهی آنقدر که برای چین ارزش دارد، برای هیچ کشور دیگری باارزش نیست. دولتهای اروپایی هرگز در اینکه خواستة آنها از چین چیست، به تفاهم نمیرسند.
سرنوشت دولتهای اروپایی بهطور نامعلومی به ارزشها و منافع اتحادیة اروپا گره خورده است، اما این سرنوشت بهسهولت در کوشش و تقلایی که برای حفظ منافع اقتصادی خود میکنند، زیر پا گذاشته میشود. آنها تصور و پیشزمینة ذهنی واحدی از تجارت بر مبنای سیاست ندارند و نیز اینکه چطور در شرایط مساعد چین را تحت فشار قرار دهند. بدتر از همه، کشورهای بزرگتر و مخصوصاً فرانسه و آلمان و انگلیس بر سر اینکه کدامیک طرف اروپایی چین در معاملات تجاری باشند، رقابت میکنند.
این مسائل باعث بهوجود آمدن خسارت و زیان میشود. این اشتباه انگلیس و آلمان بود که زمانی که سارکوزی درگیر مسألة دالاییلاما بود، او را از این کار بازنداشتند. آنها میتوانستند راه را برای مذاکره با کشورهای متخلف باز بگذارند.
با این حال صحبت از بهوجود آمدن گروه 2، یعنی آمریکا و چین، کمی اغراقآمیز است. از طرفی این احتمال وجود دارد که چین همچنان روی گزینههایی حساب کند که در سرتاسر جهان برای تجارت انتخاب کرده است. از طرف دیگر جاذبههای تجارت با اتحادیة اروپا هر سرمایهگذاری را به خود جلب میکند. اتحادیة اروپا بزرگترین شریک اقتصادی چین است. ارزش روابط تجاری دو طرف چین و اتحادیة اروپا 300 میلیارد یورو برآورد میشود.
در حالت ایدهآل، کشورهای اروپایی باید مستحکمتر باشند و در غیر این صورت، اروپا خود را در گرداب اهدافی نهچندان سودآور خواهد انداخت. در ظاهر مقامات عالیرتبة چینی مجذوب رفاه و سطح بالای سلامت و قوانین منظم تولیدی کشورهای اروپایی شدهاند، اما ممکن است برای چین، جذابیت فراهم کردن الگویی برای تغییر سطح رفاه و افزایش آن کمتر از شراکت با آمریکا در جهانی دوقطبی باشد.
|