این نیش به مذاق منتقدان سناتور جوان و چربزبان ایالت ایلینویز خیلی خوش آمد؛ همان کسانی که اعتقاد داشتند اوباما فاقد تجربة اجرایی است و در حیات حرفهای کوتاهمدتش هرگز رویاروی قدرتمندان جاهطلب، نه در صحنة ایالتی و نه در میدان جهانی، نایستاده است. آیا واقعاً این انتقاد خانم کلینتون از رقیب سرسختش درست و بجا بود؟ نه کاملاً.
اوباما تا اینجا در عرصة سیاست خارجی آمریکا اقدامهای شایستهای انجام داده است. او دست دوستی به سوی ایران دراز کرده، دستور داده زندان گوانتانامو را حداکثر تا یک سال دیگر تعطیل کنند و سرسختانه علیه شکنجه موضع گرفته است. از سوی دیگر، در برخورد با دوستان و رقبا، لحن معقولتری را بهکار برده است.
اما آقای اوباما در عرصة امور داخلی شروع دشواری داشته است. عملکرد او ضعیفتر از آن چیزی بوده که هوادارانش انتظار داشتند، به طوری که بسیاری از سرسختترین حامیانش، روزنامهنگاران لیبرالمسلک، اهداکنندگان سرشناس کمکهای مالی و چهرههای قدرتمند حزب دموکرات، هماکنون دچار تردید شدهاند. از سوی دیگر، برخی آمارها حاکی که رأیدهندگان مستقل، بار دیگر جمهوریخواهان را بر دموکراتها ترجیح میدهند. محبوبیت اوباما که زمانی به ارقام نجومی رسیده بود، در حال حاضر در همان حدی است که جورج بوش در چهارمین ماه از دورة افتضاح ریاستجمهوری خود داشت.
علیرغم پیروزی قاطع اوباما در انتخابات ریاستجمهوری و پیروزی دموکراتها در هر دو مجلس نمایندگان و سنا و اقبال عمومی رأیدهندگان به آنان، اینک چنین بهنظر میرسد که او نشانههایی از ضعف و ناکارآمدی را نشان میدهد.
پستهای بیمسئول؛ خط مشیهای ضعیف
افت محبوبیت اوباما 2 دلیل اصلی دارد؛ اول اینکه او نتوانسته با آن سرعت و شدتی که از او انتظار میرفت، با مشکلات اقتصادی کشور رودررو شود؛ اگرچه بستة انگیزشی او برای وارد آوردن تکانی به اقتصاد بسیار بزرگ بود. او این بستة مشوق اقتصادی را در اختیار کنگره گذاشت و کنگره هم کار نصفه و نیمهای با آن انجام داد و نتیجه این شد که بخش اعظم کمک مالی به مؤسسات تجاری دیرتر از زمان نیاز آنها به دستشان رسید و نتوانست در حل بحران مالی مؤثر افتد.
بودجة پیشنهادی اوباما هم اگرچه از بعضی لحاظ صادقانهتر از بودجههای پیشنهادی جورج بوش است، اما بیش از حد خوشبینانه بهنظر میرسد. از سوی دیگر، اوباما هیچ عجلهای برای حل مشکل مالی بانکها و مال و منال پرضرر و خطرساز آنها از خود نشان نمیدهد.
پیدا نکردن مسئولان کارآمد برای دفتر خزانهداری آمریکا، نمونة آشکاری از ناتوانی اوست. هنوز در این وزارتخانه 23 پست خالی وجود دارد که باید برای آنها مسئول پیدا کرد. البته بخشی از این تقصیر گردن مجلس سنا است که وظیفة تأیید مقامات را بر عهده دارد. خود آقای اوباما در انتخاب افراد دقت زیادی نکرد و در نتیجه چند تن از منتخبان او مجبور شدند پیش از مرحلة تأیید کنار بکشند. پرکردن چنین پستهایی همیشه دشوار بوده است، اما آقای اوباما با تأکید بر بررسیها و کاوشهای سختگیرانه در مورد گزینش افراد، کار را دشوارتر هم کرده است. تکمیل تیم خزانهداری باید اولویت اول او میبود.
دوم اینکه آقای اوباما در برخورد و رویکرد خود با هر دو جناح کنگره ناموفق عمل کرده است. اگرچه او خود را یک آدم مرکزگرا معرفی کرده و وعده داده که به دوران حکومت حزبی پایان دهد، اما تاکنون گام مهمی به این سمت برنداشته است. بستة انگیزشی پیشنهادی او فقط حمایت 3 سناتور جمهوریخواه را جلب کرد و هیچکدام از جمهوریخواهان کنگره به آن رأی مثبت ندادند. این امر کار تصویب پروژههای بحثانگیزتری مانند پروژة کنترل دیاکسید کربن و انجام اصلاحات بنیادی در نظام بیمة خدمات بهداشتی کشور را دشوارتر خواهد کرد.
اما جمهوریخواهان هم بیتقصیر نیستند. با این همه، اگر آقای اوباما در قبولاندن بستة انگیزشی بهتر عمل کرده و رضایت جمهوریخواهان را جلب کرده بود، آنها نیز بهسختی میتوانستند رودرروی آن بایستند و به آن رأی مثبت ندهند.
حتی اگر اوباما نتواند با جمهوریخواهان کار کند، باید نشان دهد که بهخوبی میتواند از عهدة کنترل حزب خود برآید، اما اینطور بهنظر نمیرسد. ظاهراً چنین مینماید که دموکراتها از او تبعیت نمیکنند. دموکراتها طرفدار تصویب قوانین مورد نظر اتحادیههای کارگری هستند و برای دستیابی به این هدف به پریزیدنت اوباما فشار میآورند. آنها فشار زیادی بر بانکداران میآورند و بستة انگیزشی را با طرحها و پروژههای حوزههای انتخاباتی خودشان پر کردهاند و عملاً کارآیی آن را کاهش دادهاند. از همه بدتر اینکه اوباما برای کنترل آنها هیچ اقدام خاصی انجام نمیدهد.
باید زمام رهبری را به دست بگیرد
اما نشانههایی وجود دارد که تیم ریاستجمهوری اوباما مشغول یادگیریاند. تیمگایتنر، وزیر خزانهداری آمریکا که اکنون سیبل حملات شده است، طرح دقیقی برای نجات بانکها ارائه داده است. هنوز مشخص نیست که این طرح موفق خواهد بود یا نه، اما رابطة میان کنگره و مردم چنان شکرآب شده که اگر این برنامه با شکست روبهرو شود، دستیابی به اجماع بر سر طرح دیگر بهمراتب دشوارتر خواهد بود. این طرح دستکم پذیرش این نکته از سوی حاکمیت را نشان میدهد که باید با بانکداران همکاری کرد؛ نه اینکه آنها را فقط به باد انتقاد گرفت و سرزنش کرد.
اوباما در عرصة سیاست خارجی هم نشانههایی از تجربهآموزی را بروز داده است. او در مورد عراق دیدگاههای قبلی خود را تغییر داده و به برنامهای برای خروج از آن کشور رسیده که هم میتواند دستاوردهای آمریکا در عراق را تثبیت کند و هم هزینههای آن را برای آمریکا به حداقل برساند.
اما اوباما برای اینکه کشورش به جهان خدمتی شایسته انجام دهد، هنوز راه زیادی در پیش دارد. او باید با حال و هوای انزواطلبی حاکم بر افکار عمومی مبارزه کند، به رابطه تجاری با مکزیک سروسامانی بدهد و در مورد آیندة حضور آمریکا در افغانستان تصمیم بگیرد و در این مورد رایزنیهای گستردهای با ناتو انجام دهد.
او در کنفرانس مطبوعاتی اخیر خود نشان داد که میتواند سیاستمدار تأثیرگذاری باشد. او توانایی و استعداد خاصی در الهام بخشیدن دارد که نمونة آن را در هیچ سیاستمدار داخلی یا حتی خارجی نمیتوان یافت. او در مواجهه با دموکراتها دست بالا را در اختیار دارد، چون بسیاری از آنان میدانند که کرسی فعلی خود را مدیون محبوبیت کمنظیر او در میان مردم هستند.
منبع: اکونومیست 26 مارس 2009 |