پیش تر این بحث بدبینانه را مطرح کرده بودم که چرا باید از شنیدن اخبار کسادی بازار اقتصادی جهان دلسرد باشیم؟ چرا از عملکرد بازار سهام، بدبین و کسل شویم؟ چرا وقتی مجموعة اخبار و گزارشهای جهانی را میشنویم و میبینیم، بهکلی از نظر روحی افسرده گردیم؟ به خوانندگانم گفته بودم که به اعتقاد من، شانس اینکه جهان با چرخهای طولانی از کسادی، رکود و انهدام ثروت مواجه شود، چیزی حدود 50 درصد است. این نکته را نیز خاطرنشان کرده بودم کسانی که نسبت به اوضاع جاری بدبین هستند، معتقدند که در بهترین حالت، ما با وضعیتی مشابه دوران رکود اقتصادی ژاپن در دهة 1990 روبهرو خواهیم بود که ثمرات آن کماکان این کشور را آزار میدهد. در بدترین حالت نیز رویدادهای دهة 1930 و دوران رکود وحشتناک اقتصادی آمریکا تکرار خواهد شد.
از زمان نگارش مقالة پیشین، 2 اتفاق عمده رخ داده است. اتفاق نخست اینکه چشمانداز جهانی اقتصاد تیره و تار شده است. اجماع عمومی در بازار اقتصاد این است که زاویة سقوط اقتصاد آمریکا و همچنین اروپا و کشورهایی که در حال اوجگیری اقتصادی بودند، تندتر شده است. دومین اتفاق که بهمراتب آزاردهندهتر است، اینکه باراک اوباما برنامهای را مطرح کرده که بسیاری از سرمایهگذاران و دستاندرکاران، آن را یک برنامة مالیاتی عوامفریبانه میخوانند. طی این برنامه، درصد مالیات بر سود سرمایهگذاری افزایش خواهد یافت و طبقة متوسط و فقیر از مزایای مالیاتی بهرهمند میشوند. هیچکدام از این دو اتفاق عمده نتوانسته است تحول مثبتی در روحیة سرمایهگذاران پدید آورد.
بهرغم همة اینها، هنوز بر این باورم که احتمال دستیابی به نتایج مثبت و خوشایند،50 درصد است. جهان با بدترین دورة رکود اقتصادی خود پس از جنگ دوم جهانی روبهرو است و رهایی از آن کُند و دردآور و توأم با رشد تورم خواهد بود. با اینهمه، احتمال وقوع سناریوی آخرالزمانی که در آن شاخص داوجونز به 5 هزار برسد و شاخص اساندپی500 به حد 500 سقوط کند، بسیار بعید و دور از انتظار است. این احتمال وجود دارد که بازار در آستانة یک جهش چشمگیر رو به جلو باشد و اقتصاد آمریکا از اواخر سال 2009 رو به بازیابی برود. دلایل من برای این خوشبینی، بدون هیچ ترتیب خاصی اینها هستند:
نخست اینکه هراس مالی و سقوط بازار جهانی اقتصاد، بهاصطلاح «مقامات» بانکهای مرکزی و دولتها را غافلگیر کرد. آنان اگرچه بهکندی واکنش نشان دادند، اما واکنش آنان بهمراتب سریعتر از واکنش مقامات آمریکا در دهة 1930 یا ژاپن در دهة 1990 بود. در هر دوی این موارد اخیر، مقامات نهتنها دیر وارد عرصه شدند، بلکه اشتباهات فاحشی نیز از آنان سر زد که از جمله میتوان به بالا بردن نرخ مالیاتها، اعمال تعرفههای گمرکی و عدم مداوای نظام بانکی اشاره کرد. این اشتباهات اکنون بهدقت مورد بررسی قرار گرفتهاند. تا آنجا که رئیس فعلی خزانهداری آمریکا در این باره کتابی نوشته است.
این بار، مقامات بستههای مالی مشوق و انگیزشی قدرتمندی را ارائه کردهاند (نکتهای که اهمیت بسزایی دارد) و آمادهاند تا حجم و گسترة وسیعی از امکانات نقدی و بانکی را عرضه نمایند. در همهجا نرخ بهرهها بهشدت کاهش یافته و هفتهای نیست که کشوری برنامة تازة خود را برای کمک به اوضاع اقتصادی اعلام نکند. البته در این تردیدی نیست که تأثیر این اقدامات بر فعالیتهای اقتصادی، زمان خواهد برد. کاهش نرخ بهره و تأمین پول، داروهایی مفید و قوی هستند، اما دست کم یک سال طول میکشد تا اثرات خود را بروز دهند.
اقداماتی که مقامات انجام دادهاند، در اواخر بهار کمکم به تقویت اقتصاد خواهد انجامید و تأثیر مثبتشان با گذشت زمان خودنمایی خواهد کرد. انتظار میرود که در آمریکا برنامة انگیزش مالی دست کم 4 درصد به رشد واقعی تولید ناخالص ملی در 3 ماه دوم و سوم امسال اضافه کند. بهعبارت دیگر، اقتصاد جهانی بهتدریج به نقطة توازن خواهد رسید و با گذشت زمان بهبود خواهد یافت. بر خلاف نظر هواداران روحیة خرسها در بازار، ما در یک چرخة رو به زوال منتهی به مرگ نیفتادهایم.
دوم اینکه بازارهای بورس در سراسر جهان از سال 2000 به این سو در حال نزول بودهاند. اگر تورم امروز را در نظر بگیریم، این بازارها هماکنون 60 تا 70 درصد نسبت به سال 2000 افت کردهاند. وضعیت ناگوار اقتصاد جهانی، تیتر اول روزنامههاست. پس وخامت اوضاع اقتصادی خبر تازهای نیست و تأثیر آن بر بازار هم کاملاً مشهود است. در 10 سال اخیر اوراق قرضة دولتی بهمراتب بهتر از سهام عمل کردهاند. رابطة بین این دو به سطحی رسیده که در اوایل دهة 1980 برقرار بود؛ روزهایی که برای خرید سهام هنگام خوبی بهشمار میآمد. سال 1982 نقطة آغاز بهترین دورة بازار خوشبینانه و اقتصاد تهاجمی در تاریخ سهام بوده است.
باید به خاطر داشت که در مجموع، در سراسر سدة بیستم، در این یکصد سال پرافتوخیز، برگشت واقعی در بازار سهام آمریکا سالانه بهطور متوسط 9/6 درصد و همین رقم برای اوراق قرضه 3/2 درصد بوده است. همین ارقام در آلمان بهترتیب 7/3 درصد و 3/2 درصد و در ژاپن 5 درصد و 5/1 درصد است. بنابراین باید پرسید که چرا آدم بخواهد به جای اینکه به دولت آمریکا قرض بدهد، نرود سهام بخرد؟ آن هم در دورهای که دولت دارد بیش از هر زمان دیگری در تاریخ اسکناس چاپ میکند؟ چاپ اسکناس همیشه به معنی رشد بیشتر تورم و نرخ بهرة بانکی بوده که خود اینها هم برای ارزش اوراق قرضه زیانبار است.
سوم اینکه بسته به معیار شما، قیمت سهام در مقایسه با تورم و نرخ بهرههای بانکی یا ارزان است یا خیلی ارزان. در آمریکا نسبت قیمت به درآمد سهام بازار اساندپی500 چیزی حدود 9 است. در سال 2000 که اوج فعالیتهای شرکتهای موسوم به داتکام و اوجگیری حباب اقتصادی بود، این رقم حتی به 20 هم رسید. این میزان در پاییز 2007 در حدود 15 بود.
افزون بر این، بهرة ناشی از سهام، چه در آمریکا و چه در اروپا، از بهرة حاصل از اوراق قرضه بیشتر است. در درازمدت، نسبت قیمت سهام هر شرکت به ارزش دفتری آن (معیاری که میزان درآمدهای هر شرکت را معین میکند) و نسبت قیمت سهام آن به فروش، بهترین شاخصهای عملکرد آن شرکت بودهاند. در حال حاضر همة این شاخصها امیدوارکنندهاند. پس ارزان بخرید و گران بفروشید!
چهارم اینکه روحیهها بهشدت خراب است. من هرگز شاهد چنین چیزی نبودهام. حتی در سال 1974 که چشمانداز اقتصاد جهانی بهشدت خراب بود، چنین روحیهای وجود نداشت. در آن روزگار، آمریکا جنگ ویتنام را باخته بود و تا آستانة استیضاح رئیسجمهوری وقت ریچارد نیکسون پیش رفته بود و منتقدانش از هر سو به آن میتازیدند. با اینهمه روحیة دلسردی و بدبینی امروز وجود نداشت. امروز حتی اگر پول نقد داشته باشی، باز هم نمیتوانی سود چشمگیری به دست بیاوری. شرکتهای خرید و فروش سهام ارزان، بیش از هر موقع دیگری پول نقد در اختیار دارند، با اینهمه بازار آنطور که باید و شاید واکنش نشان نمیدهد. همة اینها نشانة وجود یک روحیة محافظهکارانه در بازار است.
در این 40 سالی که من در بازار اقتصاد آمریکا حضور داشتهام، تجربه به من گفته است که وقتی همه دچار این محافظهکاری و دلسردی هستند، وقت آن است که جسورانه رفتار کنیم و تا میتوانیم، سهام بخریم. طبق تعریف، کف بازار سهام، نقطة اوج روحیة محافظهکارانه و دلسردی است. لازم نیست که بازار سرشار از خبر خوش باشد تا واکنش مثبت نشان دهد و رو به رشد بگذارد، فقط کافی است که اوضاع از آنچه که بوده، بدتر نباشد.
تا همین جا بارقههایی از امید مشاهده میشود. در کشورهای مصرفکنندة نفت، افت فاحش قیمت درست مشابه افت چشمگیر مالیات است. اما دورة افت مصرف رو به پایان میرود. موجودی ذخایر نفتی به قدری افت کرده که باید تولید را افزایش داد تا بتوان حتی این سطوح نازل تقاضا را تأمین کرد. شرکتهای خودروسازی ژاپن اعلام میکنند که با افزایش تقاضا روبهرو شدهاند. در آمریکا نیز فروش شرکتهای فروشندة خودرو و شرکتهای خانهسازی امیدوارکنندهتر بوده است. از چین نیز خبرهایی مبنی بر رشد معاملات اقتصادی میرسد و شرکت «جیپی مورگان» و بخش تولید جهانی آن از دومین ماه پیاپی رشد تقاضا خبر داده است. این شاخصها هنوز در ناحیة رکود هستند، اما ضرباهنگ تغییر (مشتق دوم)، رو به رشد نهاده است. بازار فروش خانه نیز نشانههایی از رونق را نشان میدهد. دولت اوباما در پی برنامة گستردهای برای کمک به مردم است که به کاهش نرخ وام بانکی و در نتیجه کاهش اقساط ماهانة آنان بینجامد.
پادزهر نهایی در برابر ناامیدی و دلسردی را باید در پیشگفتاری پیدا کرد که برنارد باروک در سال 1932 برای چاپ جدید کتاب کلاسیک چارلزمککی با عنوان «توهمات بسیار محبوب و جنون مردم» نوشت. او نوشت: «اگر در آن دوران غمبار اقتصاد جدید که پیش از سقوط بازار سهام در سال 1929 اتفاق افتاد، سرمایهگذاران سادهدل فقط به خود میگفتند که 2 بهعلاوة 2 هنوز هم برابر 4 است، فاجعهای که اتفاق افتاد، قابل اجتناب بود.» او در ادامه مینویسد: در آن دوران سخت و وحشتناک سال 1932 که خیلیها فکر میکرند سقوط هرگز پایان نمییابد، تنها چارة علاج این بود که به آنان تلقین شود که نه، این دوران هم به پایان میرسد. در دوران ما هم همین است؛ این مرحلة سقوط و رکود به پایان خواهد رسید. |