مسألة اصلی این است که آیا او جرأت و استحکام اخلاقی کافی دارد تا از عهدة نقش مهمی که به عهدهاش گذاشتهاند، برآید یا نه؟ چه کسی این اطمینان را به مردم و بازار میدهد که یک نفر در واشنگتن هست که عهدهدار مسئولیت است و واقعاً میداند که دارد چه میکند؟
سالها قبل عادت داشتیم که این اطمینان خاطر را از آلن گرینسپن، رئیس فدرالریزرو (بانک مرکزی آمریکا) و باب روبین، رئیس پیشین خزانهداری کسب کنیم. اگرچه این روزها به نظر میرسد که آنها هم دچار خطاهای زیادی شده بودند، اما وقتی پای بحرانی در میان بود، بازار به آن دو بهعنوان خدایان امور مالی و اقتصادی مینگریست که میتوانستند بحرانها را فروبنشانند؛ نقشی که هنوز تیم گایتنر و بن برناکی نتوانستهاند از عهدهاش برآیند.
به عقیدة من، گایتنر اگر بهسرعت مقامات مؤسسة اقتصادی سیتیگروپ و بانک آمریکا را سر جایشان بنشاند، خواهد توانست بر خیلی از کمبودهایی فائق آید که بابت آنها مورد انتقاد قرار میگیرد. او همین کار را باید با اعضای هیأتمدیرة این مؤسسات انجام دهد. با توجه به سابقهای که گایتنر از خود در فدرالریزرو بر جا گذاشته، میتوان گفت که او آنقدرها آدم قوی و مستحکمی هست که چنین کند.
هم سیتیگروپ و هم بانک آمریکا به خاطر اقدامات وحشتناکشان در موقعیتی بسیار خطیر و بحرانی قرار دارند. این 2 مؤسسه تاکنون و روی هم رفته، 90 میلیارد دلار کمک دولتی از پولِ مالیاتدهندگان را با بهترین تسهیلات دریافت کردهاند. همین مالیاتدهندگان ضررهای بالقوة آنها را با پذیرش معادل 11 میلیارد دلار سهام ارجح متقبل شدهاند. اگر سیتی و بانک آمریکا میخواستند از بازار قرضکنند، باید بهمراتب بیشتر از اینها میپرداختند.
یکی از نالههایی که این بانکها سردادهاند، این است که کمکهای مالی آمریکا آنقدرها هم کارساز نیست، چون شامل سهام ارجح میشود و در نهایت بانکها باید 5 تا 8 درصد بهره روی آنها بدهند که همین امر کار این مؤسسات مالی را دشوار میکند. اما این مشکل یک راه حل ساده دارد؛ باید اجازه داد که خزانهداری آمریکا، سهام ارجح مورد نظر را به سهام عادی و با نرخ روز تبدیل کند. این امر ممکن است درآمد نهایی مالیاتدهندگان را کاهش دهد، اما در عوض به مردم در ادارة سیتی و بانک آمریکا به ترتیب 70 درصد و 50 درصد حق حضور و حق مالکیت میدهد.
چنین اقدامی همان هدفی را محقق خواهد کرد که من از سال 2007 به این سو بارها تکرار کردهام؛ سهام مشترکِ سهامداران را تضعیف کنید و اجازه بدهید که بانکها باز بمانند و فعالیت کنند، مگر آن که اساساً نشانههای شکست اجتنابناپذیر را آشکار نمایند. این تضعیف سبب خواهد شد تا فشار به همان نقطهای وارد آید که باید بیاید؛ یعنی سهامداران اصلی، تا شاید سبب شود که آنان از این به بعد بهتر مراقب کسانی باشند که کنترل سرمایة این سهامداران را برعهده دارند. بله، در این تردیدی نیست که خط مشی خوب و معقولی نخواهد بود که دولت در درازمدت با بیشترین ریسک در این بانکها مواجه باشد، اما این هم کار درستی نخواهد بود که آنها را به حال خود واگذاریم تا آه و ناله سر دهند و در اثر زخمهای مهلکی که به آنان وارد آمده، زجر بکشند.
اعضای هیأتمدیرة سیتی و بانک آمریکا که سالها بر این نهادهای فاجعهبار نظارت کردهاند نیز باید مشمول تنبیههایی شوند و جواب پس بدهند. هزاران کارمند معمولی این مؤسسات کار خود را از دست دادهاند. مدیران ارشد نیز قبول کردهاند که از مزایا و پاداشهای خود بگذرند. اعضای هیأتمدیره چه فداکاری خاصی از خودشان نشان دادهاند؟! آنان هنوز کماکان سالی 225 هزار دلار در سیتی و 240 هزار دلار در بانک آمریکا حقوق میگیرند. البته اینها حقوقهای سال 2007 است و وقتی از سخنگویان این مؤسسه در مورد کسر کردن بخشی از حقوق سالانة اعضای هیأتمدیره پرسیدم، آنان از پاسخ دادن طفره رفتند که به معنی این است که هرگز چنین کاهشی به وقوع نپیوسته است.
این پولها برای بعضی اعضای هیأتمدیره، پول توجیبی هم نیست، اما نباید فراموش کرد که همین ارقام بیش از 4 برابر درآمد متوسط خانوادهها در آمریکاست. یعنی این افراد برای یک کار نیمهوقت، 4 برابر خانوادهای که تماموقت کار میکند، پول درمیآورند و تازه کارشان را هم درست انجام ندادهاند. این دیگر مسخره است.
از آنجا که این عده از مدیران آنقدر شرم و حیا نداشتند که حقوق به ناحق کسب شدة خود را پس بدهند، یک نفر که حس فداکاری مشترک را درک میکند که به عقیدة من آدمی مثل گایتنر واجد چنین خصوصیتی هست، باید آنقدر به آنها فشار بیاورد تا سرانجام تسلیم شوند و این حقوق را پس بدهند.
همه باید دوباره این احساس را در خود ایجاد کنیم که همگی ما در این وخامت اوضاع اقتصادی شریک هستیم و باید تلاش کنیم تا از آن خلاص شویم. دولت تلاش زیادی میکند تا نهادهای بدمدیریتشدهای را نجات دهد که بزرگتر از آن هستند که بشود گذاشت نابود شوند. تنبیه سیتی و بانک آمریکا به تقویت این احساس کمک میکند.
یک نکتة نهایی؛ آدمهای محتاط و دوراندیش دو برابر آدمهای بیملاحظه بابت نجات اقتصاد هزینه میکنند، یک بار بابت پول مالیاتی که به سوی این مؤسسات سرازیر میشود و یک بار هم به خاطر افت مستمر بهرة بانکی. چه بدی دارد که یک بار هم این آدمهای بیملاحظه دست به جیب شوند و پولی را که باید، پرداخت کنند؟ |