ساعت 10 صبح؛ مرکز انهدام کتب (پیلون) شرکت انیترسرو؛ حومة پاریس
کامیون از راه میرسد. باربرگردان بزرگ آبیرنگ آن تا بالا پر از دهها تن کتابی است که بهزودی نابود میشوند. به قسمت توزین میرود، وزن کتابهای رسیده را یادداشت میکنند. همة مراحل کار بهدقت ثبت میشوند تا هیچ تقلبی صورت نگیرد. همه چیز خیلی سریع پیش میرود. کامیون دور میزند، دندهعقب وارد انبار بزرگی میشود که در آن 108، دستگاه عظیم کاغذخردکنی میچرخد و منتظر نخستین جیرة روزانهاش است.
دستگاه در جعبة فلزی عظیمی قرار گرفته که نمیگذارد دیده شود؛ تنها سروصدای کرکنندة آن به گوش میرسد. عقب کامیون باز میشود، قبل از این که باربرگردان بلند شود و بهآهستگی کتابها را روی تسمة نقاله بریزد، چند کتاب پایین میافتد. در میان این هیاهو، متنهای آشنایی به چشم میخورند؛ نمونههایی از گزارشهای، زندگینامة تامکروز و میشلدراکر، کتابهای جیبی جانگریشام، چند کتاب دربارة سارکوزی و کارلا برونی، کتاب کاماسوترا، کتابهای دانیل استیل و کتابهای مصور اشترومف. نابود کردن کتابها زیر نظر 3 تکنیسین آغاز میشود. صحنهای که پیش روی این افراد است، یکی از وحشتناکترین اتفاقهای صنعت چاپ و در عین حال از درستترین اعمال زیستمحیطی اقتصاد صنعتی است؛ بازیافت کاغذ.
کتابهای مختلف در صفی واحد به سمت نابودی میروند. همه جا پر از تکههای کاغذ است که با جریان هوا پرواز میکنند و رایحة خشک و کمی تلخ کاغذ را به اطراف میبرند. کمی بعد، از آن سوی دستگاه که هر 5 دقیقه 1500 تن کاغذ را خرد میکند، از میان یک تونل کوچک، بستة مکعب شکلی به طول و عرض و ارتفاع کمی بیش از یکونیم متر نمایان میشود که کاملاً فشرده و بستهبندی شده است. نخستین محمولة کتاب بهسرعت به مکعبهای بزرگی تبدیل میشود که آمادهاند زندگی دیگری را در پیش بگیرند.
«انهدام کتب» نامی است که رنگ به رخسارة نویسندهها نمیگذارد و ناشران را بهشدت عصبی میکند. فضا پر از نوعی ناخشنودی است. انهدام کتب نوعی ویرانگری است؛ فرستادن یک کلام یا فکر است به عدم. انسان را به یاد سانسور کتابها در طول تاریخ میاندازد، یا بدتر از آن؛ یاد کتابسوزیهای دادگاه تفتیش عقاید و بهطورکلی به یاد همة حکومتهای مستبد قرون گذشته. ژان پل نادئو، یکی از کارشناسان خبرة انتشارات، میگوید: «انهدام کتب ضرری مالی است، اما منحصر به صنعت چاپ و نشر نمیشود، در بسیاری مشاغل مانند تولید سیدی و یا کشاورزی و تولید مواد غذایی همچنین ضررهایی هست.» سرژ ایرول، رئیس اتحادیة ملی ناشران فرانسه هم معتقد است: «انهدام کتب یک تابو نیست. چه کتابهایی به این سرنوشت دچار میشوند؟ کتابهایی که توزیعکنندگان دیگر مناسب بازار نمیدانند؛ حال به دلایل مختلفی مانند وجود چاپهای جدید، کمبود جا، نداشتن مشتری، مطابقت نداشتن با کتابهای درسی و ...»
مشکل انبار
واقعیت خیلی ساده و پیش پا افتاده است: کتابها را منهدم میکنیم، چون دیگر نمیدانیم کجا از آنها نگهداری کنیم. استفان بیلری، مدیر فروش انتشارات پلون، خاطرنشان میکند: «برای ما انبارکردن کتب هزینة گزافی دارد. برای نگهداری این حجم عظیم کتاب در یک فضای بزرگ برای هر میلیمتر باید برنامهریزی کرد.» کار نشر بسیار پرتنش است. ناشران گاهی برای اجتناب از انبارداری و هزینههای اضافی، کتابی را در عرض 48 ساعت تجدید چاپ میکنند، اما طول عمر کتابها مرتب کوتاه و کوتاهتر میشود.
امروزه یک رمان تنها 2 ماه وقت دارد که مخاطبان خود را جذب کند و فروش برود وگرنه سرنوشت خوبی در انتظارش نخواهد بود. تنها کتابهای پرفروش یا کتابهایی که ناگهان پرمخاطب میشوند و به چاپهای مجدد میرسند، از این قانون مبرا هستند. ناشران ترجیح میدهند تیراژ کمتر و عنوانهای بیشتری را وارد بازار کنند. هرچه کتاب بیشتری چاپ شود، انبارها بیشتر پر میشوند و این اتفاقی است که در 20 سال گذشته رخ داده است.
بهرغم همة تمهیدات ناشران، مراکز انهدام کتب همچنان به کار خود ادامه می دهند. روزانه 3 تا 10 کامیون کتاب به مرکز وینیو فرستاده میشود، در نظر داشته باشید که این مرکز تنها یکی از چهار مرکز انهدام کتاب در فرانسه است. دولت نقشی در انهدام کتب ندارد، اما این حرفه قوانین و ملاحظاتی دارد که کمتر از قوانین دولتی نیستند.
در واقع 2 نوع انهدام کتاب وجود دارد؛ انهدام کتابهای برگشتی و انهدام کتب انباری. انهدام برگشتیها شامل مجموعة درهمی از انواع کتاب و از نویسندگان مختلف است. اینها کتابهایی هستند که مدتها در کتابفروشیها مانده و فروش نرفتهاند. انهدام انباری، محرمانه و با حضور ناشر انجام میشود و برای نویسندگانی که اجباراً در جریان آن قرار میگیرند، ضربهای روحی بهشمار میرود. این عمل در حقیقت نابود کردن همة کتابهای یک نویسنده است برای خلوت کردن انبار. کمی جای امید هست که همة آثار آن نویسنده را نابود نمیکنند، تنها کتابهایی طعمة کاغذخردکن میشوند که عنوانهای خاصی دارند؛ وقایع روز که دیگر بیات شدهاند، کتابهای قدیمی، تئوریهایی که خود نویسنده بعدها ردشان کردهاند یا کتابهایی که حتی در حراج هم به فروش نرفتهاند. به گفتة یکی از ناشران: «ما کتابها را 4 یا 5 سال نگهمیداریم. این کتابها تا وقتی در انبار میمانند که مخاطب داشته باشند، معمولاً آثار بیش از نیمی از نویسندگان در این گروه قرار دارند. قبل از انهدام، کتاب را اصلاح کرده و مثلاً با ظاهری زیباتر به بازار میفرستیم تا نسخههای آن تا حد ممکن به فروش بروند. پس از این تلاش آخر، آنها را به واسطههایی میسپاریم که کتاهای انباری را با قیمت خیلی نازل میخرند و آنها را در خارج از کتابفروشیهای سنتی، توسط دستفروشها یا فروشندگان کتب دست دوم توزیع میکنند.»
یک زندگی دوباره
نابودی، آخرین راه حل است و دست اندرکاران چاپ و نشر به سادگی آن را نمیپذیرند. ناشران و توزیعکنندگان این کار را به کسانی میسپارند که «جمعکننده» نام دارند و این آثار بیارزش را جمع و از رده خارج میکنند. شرکتهای انهدام کتب، مانند شرکت انترسروه، کتابها را بهصورت کیلویی از توزیعکنندگان میخرند. فیلیپ دسن، رئیس شرکت انترسروه، میگوید: «نرخ خرید کتاب بسته به شرایط بازار، عرضه و تقاضا و مسافت میتواند تا دو برابر تغییر کند، ولی ما هرگز بیش از 100 یورو برای هر تن نمیپردازیم.»
در انهدام انباری، ناشر به همراه یک مأمور اجرایی به مرکز انهدام کتب میرود و صورت موجودی را عنوان به عنوان ثبت میکند. کارمند مسئول باید تأیید کند که تمام این کتب فرستاده شده در زمان مورد توافق، معمولاً کمتر از 24 ساعت، کاملاً نابود شدهاند. در گذشته تقلبهای زیادی در انهدام کتب صورت میگرفت و قسمتی از این کتابها در میان تعجب ناشر، دوباره وارد بازار میشدند. فرانسیس پیتیدو، مسئول مرکز انترسروه، تعریف میکند که: «قاچاقچیها بخشی از کتابهایی را که باید نابود میشد، از مراکز انهدام یا انبار توزیعکنندگان میدزدیدند و در بازار میفروختند. برای جلوگیری از این کار، ناشران مجبور شدند کتابها را در رنگ آبی متیلن فروببرند.»
«جمعکنندهها» کتابها را میخرند و از راه فروش دوبارة کاغذهای بازیافت شده امرار معاش میکنند. آسیا یکی از بزرگترین بازارهای کاغذ بازیافتی است. به گفتة فیلیپ دسن: «بدون فروش، فرانسه در کاغذهای تولیدی خود غرق میشد. آن وقت باید به استفادههای جدیدی از کاغذ فکر میکردیم؛ مثلاً بهعنوان سوخت یا کود.» به لطف این انهدام اقتصادی، کتابها زندگی جدیدی را با ظاهری جدید از سر میگیرند؛ مثلاً همین مجلهای که در دست دارید ...
منبع: مجلة لوپوان، 24 ژوئیه 2008 |