فلسفه و صنعت
سخن این یادداشت، شاید برای بسیاری در ابتدا غریب و دور از ذهن به نظر بیاید و با تأمل یا لبخند به آن بنگرند. دریچهای که با این پرسش گشوده خواهد شد، این است که آیا صنعت و آن هم صنعت خودرو میتواند فلسفه داشته باشد؟ یافتن پاسخ این پرسش سهل و ممتنع است. در نگاه نخست، صنعت محصول فرایندهای سختافزاری است که منتج به اشکال متنوع و صور مختلف آهنین می¬شود و از دیگر سو فلسفه نیز در عالم انتزاعیات سیر میکند و کاری به مراکب متحرک ندارد. ما در این نوشتار برآنیم تا ابعاد مغفول تعامل و مفاهمه صنعت و فلسفه را از زاویه ای متفاوت بررسی کنیم.
شواهد تاریخی نشان میدهد که هر وقت و هر جا فلسفه اقتدار داشته است، علم، معیشت و صنعت از نظم و صلاح نسبی برخوردار بوده و هرجا که آشفتگی و پریشانی در رفتار و تعاملات پیدا شده، فلسفه و تفکر غایب بوده است. صنعت باید تابعی از فلسفه باشد و اگر فلسفه تابعی از صنعت قرار گیرد، نشانه ناکارایی آن نگاه فلسفی و معرفتشناختی است. دگرگونی و تنوع در رنگ و مدل فرآوردههای صنعتی نتیجه قهری و ناخواسته تغییر در شکل و ابزار دادوستدهای اجتماعی، انسانی و صنعتی و به¬منزله سیر تکاملی آنهاست. اینجاست که "صنعت تابعی از فلسفه و ایدئولوژی است"، معنای دقیق خود را آشکار میکند. مگر نقش فلسفه و ایدئولوژی غیر از این است که در نحوه زندگی اجتماعی و تعاملات زیستبوم فردی و جهانی خود تغییر ایجاد کند؟ این دگرگونی و تنوع در بهرهمندی از صنعت و بهویژه صنعت خودرو، ما را به شیوه و رفتار دیگری در زندگی و تعاملات اجتماعی و نیز روابط متقابل افراد و شهروندان با یکدیگر براساس راه و رسمی نوپدید و ارزیابی و دریافت مذاکرات و عقاید در چارچوبی دیگر و فکر و اندیشه و رأی و عمل و رفتاری دیگر فرا میخواند؛ بدون آن که اعتراض و یا اشکال و ایرادی مجال ظهور و بروز پیدا کند. این تحول و دگرگونی تکنولوژیک و صنعتی و یا به عبارت دیگر این فلسفه و ایدئولوژی یک چیز را طلب می¬کند و آن هم تنوع و تلون است.
تکنولوژی و صنعت طی 200 سال گذشته تمامی شؤون زندگی فردی و اجتماعی بشر معاصر را دستخوش تغییر کرده و در یک کلام «مدل زندگی» را ارائه داده است. چه کسی میپذیرفت که توسعه و گسترش خودرو شکل جدیدی از گفت¬وگوی انسانها را با یکدیگر باعث شود و شاخصههای جدیدی از ویژگیهای فردی و اجتماعی را برای ما رقم زند؟
اما زمان همچنان به پیش رفته است و با شتاب بیشتری هم به پیش میرود و وجدان عمومی ما هنوز نمیخواهد بپذیرد که تکنولوژی و صنعت، خود یک ایدئولوژی و یک سبک زیستن است. آیا کسی هست که نبیند و نداند تکنولوژی و صنعت، در ذات خود، تحولات اجتماعی و برنامهای کامل برای دگرگونی اجتماع را نهفته دارد؟ البته اگر تحولات و پیشرفتهای صنعتی و تکنولوژیک از ابزار رسانه نیز بهره ببرند، بیانی دیگر از فلسفه داشتن صنعت برای تبیین و ترویج گفتمان خود است.
به نظر نگارنده تکنولوژی و صنعت خود یک ایدئولوژی تمام عیار است؛ البته نه در شکل و قالب متعارف و شناختهشده و تاریخی و در شمایل پرخروش آن، بلکه در قالب یک فلسفه بیصدا و بیکلام که به دلیل همین عریانی از لفظ و کلام، به مراتب قویتر و نافذتر و فراگیرتر است. فلسفه و تفکر، حکم جان را در جسم جامعه و کشورها دارد و وحدت و همبستگی و تعلق با خود میآورد و با اینهاست که کار یک جامعه سامان مییابد و مسائلش حل میشود، بنابراین با توجه به مطالب پیشگفته میتوان اظهار کرد که طراحی و تولید خودروی اسلامی به عنوان یک مقوله فراملی و اسلامی میتواند از پشتوانه تئوریک نیز برخوردار باشد تا بتواند در پارادایم جهانی در اقلیم و اردوگاه معرفتشناختی اسلامی نیز جا و مکانی درخور یابد. انشاءالله. |