گزارش آمریکن فری پرس از :
دولت تا آن زمان 170 میلیارد دلار برای AIG اختصاص داده بود. بسیاری از آنها هم اکنون خواستار بازپس دادن این پول هستند. ما باید زمان و تلاش خود را برای انجام کاری ارزشمند تر مانند یافتن اینکه اندوخته فدرال با تریلیونها دلاری که بدست می آید و به اقتصاد تزریق می شود چگونه رفتار می کند و چگونه این موضوع بر قدرت خرید دلارهای در دست مردم اثر می گذارد ،اختصاص دهیم. اشتباه بزرگ ،اختصاص بودجه های TARP در محل اولیه بود. لیست پرداخت های شرم آور فرد تازه وارد پرداختهای همه گیر پول را متوقف نمی کند. کل این موقعیت نمایش کاملی از این است که چرا هیچ کاری انجام نمی شود و اینکه شکست کمپانیهای در حال ورشکستگی بسیار بهتر از بین رفتن منابع و پول با ارزش در این کمپانیها می باشد. وقتی یک کمپانی سود آور باشد، علامتی است که منابع را به خود اختصاص داده و در حالیکه هزینه را کنترل می کند، ارزش این منابع را افزایش می دهد.
وقتی یک کمپانی خسارت به بار می آورد، علامتی است که ارزش منابع خود را کاهش می دهد یا اجازه می دهد هزینه های خارج از کنترل، همه ارزش بوجود آمده را از بین ببرد. بنابراین کمپانی دارای خسارت ، یک ماشین تخریب سرمایه و ثروت محسوب می شود. ورشکستگی ها یک شبکه مثبت برای اقتصاد هستند چون رقبای دارای تولید بیشتر با موقعیتهایی برای خرید باقیمانده دارایی ها با قیمت بسیار پایین در جهت تقویت عملکرد خود، پاداشی دریافت می کنند.
در اقتصادی که این گونه رشد و تغییر را مجاز می داند، هرگونه از بین رفتن شغل از طریق ورشکستگی به سرعت با شغلهای جدید با تجارتهای دارای مدیریت مؤثر که به دارایی ها و توسعه بیشتر دسترسی دارند، جایگزین می شوند. ورشکستگی انگیزه و محرکی بود که ما در مورد AIG نیاز داشتیم. ورشکستگی های بیشتر، منابع دارای سرمایه گذاری نه چندان خوب را از بین می برد و رشد مجدد اقتصادی را امکانپذیر می کند.
AIG با از دست دادن پول و ظاهر ساختن خود در لبه ورشکستگی، به ما گفت که راندمان و بهره وری در این بخش وجود ندارد . بنابراین ما چه باید بکنیم؟ ما مالیات پردازان را مجبور کردیم که خسارات را به عهده بگیرند و هم اکنون باید با شوک ناشی از نادرستی این کار روبرو شویم . اگر AIG ورشکست شده بود،پرداخت چنین پاداش هایی از طرف آنها، غیر ممکن بود. مالیات پردازان برای پرداخت 170 میلیارد دلار در سال گذشته، با اجبار روبرو شده و در واقع فریب داده شدند. اگر آنها ورشکسته بودند، دنیا به آخر نمی رسید فقط یک ماشین تخریب ثروت، از دنیا کم می شد. ما باید از ژاپن درس بگیریم. دهه 1990 بنام دهه خسارت ژاپن معروف است بدلیل اینکه بانکهای از بین رفته از طرف دولت ژاپن، حیات دوباره یافتند. هرگونه بهره وری و تولید مجدداً به سمت این ماشین های تخریب سوق داده شد و در نتیجه رکود دراز مدتی به وجود آمد. ما می توانیم و باید از این پیامد جلوگیری کنیم ،اگر به خود بیابیم. رکود اقتصادی باید زمانی برای تقویت و تجمیع دوبارة اقتصاد باشد. ولی تا زمانی که دولت بر حفظ این موقعیت با حمایت از مؤسسات ورشکسته ادامه می دهد، ما نیز در چاهی که خود حفر کرده ایم هر چه عمیق تر فرو می رویم.
|